عاشقانه

شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک
گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرو برده به خاک
روحت شاد پدرم😭😭

🥀🥀پدر
دیدگاه ها (۱۰)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

تصادف نزریک محل کارم

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

کپشششننن🥿😌عروسک من😈🔞پارت هشتاد و شش صورتمو قاب دستام گرفتم ل...

داستان دختر برفی

**پارت ۲۸**دست‌های قوی و گرمش دورِ مچ‌هام حلقه زده بود، اما ...

Ten

سناریو دوما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط