{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانہ هاے شهدا

عاشقانہ هاے شهدا

#تنها_آرزوے_صالح...
.
تنها یہ آرزو تو دنیا داشت و...
واسہ رسیدن بهش خیلے تلاش میڪرد...
قبل عقد...
بهم گفت:
"حاجتے دارم ڪہ لحظہ جارے شدن خطبه…
برام از خدا بخواہ..."
روز عقد...
با فاصلہ از هم نشستیم...
اون لحظہ تموم دغدغه‌ م این بود...
ڪہ با این فاصلہ...
چطور بهش بگم ڪہ چہ دعایے باس براش بڪنم...؟
حتماً اونم نمیتونست با صداے بلند خواسته‌ شو بہ گوشم برسونہ...
چیزے بہ جارے شدن خطبہ عقد...
نموندہ بود ڪہ...
خواهرش اومد و...
یہ دستمال ڪاغذے تاشدہ داد دستم و گفت...
"اینو داداش فرستادہ..."
دستمالو ڪہ وا ڪردم… دیدم...
روش برام خواستہ شو نوشتہ بود...
"دعا ڪن ڪہ من شهید شم..."
یادمہ قرآن دستم بود... از تہ دل دعا ڪردم ڪہ خدا...
شهادتو نصیبش ڪنہ و... عاقبتش ختم بہ شهادت شہ...
اما...
واقعاً تصور نمیڪردم این خواستہ قلبے من...
بہ این سرعت بہ اجابت برسہ...
.
#و_ناگهان_چہ_زود_دیر_مے_شود...
.
من گفتہ بودم عاقبتش...
ڪہ بہ حساب ذهن خودم...
تا این عاقبت...
سالهاے سال فرصت داشتم...
فڪرشم نمیڪردم ڪہ بہ این زودیا...
داشتنش...
بہ آخر برسہ...
.
( #همسر_شهید_عبدالصالح_زارع

#مدافعان__حجاب
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 3همینطور با دقت به حرف ه...

عشق و نفرتp¹³تهیونگ میخواست بگه چرا یهو دخترا اومدن تو هانا:...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

#ارباب‌سنگدل #پارت_11ا.ت با صدایی لرزون و ترسیده. گفت : میگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط