{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 6۶

جلوتر رفت و کشو رو باز کرد کمی وسایل هاش رو این طرف و اون طرف کرد تا کارت بانکیش رو پیدا کنه یک چیزی نظرش رو جلب کرد همون انگشتری که قبل از اومدنشون به انگلیس توی اتاق جونگکوک دیده بود و جونگکوک هم نسبت بهش ضعف نشون داده بود

|فلش بک |

جونگکوک که انگار شیئه مورد نظرش رو پیدا کرده بود سرش رو طرف لیویا چرخوند و گفت : منم اماده ام بهتره حرکت کنیم لیویا نگاهش به کشوی باز جونگکوک گره خورد که انگار جای ساعت گردنبند و امثالهم... بود

با دیدن انگشتر مشکی رنگی به طرف اون رفت و توی دستش گرفت

جونگکوک متعجب بهش خیره شد

چیکار میکنی +
_قشنگه

بهش دست نزن... یادگاریه +

با تحکم بالایی گفت که لیویا اون رو سرجاش گذاشت و همراه لیویا .. جونگکوک به طرف حیاط حرکت کرد

| پایان فلش بک |

این انگشتر هم مربوط به اون دختر بود

کمی کنجکاوی کرد و انگشتر رو بدست گرفت. کمی نگاهش هک شده بود..هه HJ" کرد. داخل قوص انگشتر کلمه

هه را،، جونگکوک

انگشتر رو داخل کشو انداخت

کاش این انگشتر نابود شه. هر چیزی که مربوط به هه راس نابود . شه.. وقتشه همه چیز تغییر کنه جئون جونگکوک.. من نمیزارم دیگه

درد بکشی

از اتاق خارج شد و داخل اتاق خودش رفت و با پوشیدن پالتو طوسی رنگ بلندی از خانه خارج شد و سمت ماشین جونگکوک در

پارکینگ رفت

امیدوار بود تو رانندگیش گند نزنه

با تمام استرسش استارت ماشین رو زد و نم نم سمت بیمارستان حرکت کرد. آهی از سر اسودگی کشید و از ماشین پیاده شد و وارد . بیمارستان شد

سری به نشانه سلام برای پرستار کنار اتاق جونگکوک تکون داد و وارد اتاق شد

_من اومدم .

اوه. چه زود رسیدی لباس آوردی برام ؟ +

_ . اوهوم داخل ساكه
ساک رو روی پاش گذاشت و گفت : من میرم پذیرش تا حساب کنم

. فقط رمز کارتت؟

2368+

_ اوکی توهم تو این فاصله لباستو عوض كن .

کارهای ترخیصش رو انجام داد و بعد از سفارش های فراوان دکتر برای مراقبتهای جونگکوک و قد بازیهای جونگکوک و گفتن " من هیچیم نیست که بخواید مراقبم باشید الان توی محوطه حیاط بیمارستان بودن و جونگکوک با تیپ جذاب و مرتبش که برخلاف .. چند ساعت پیشش بود در حال سوار شدن داخل ماشینش بود تا الان خیلی جلوی خودش رو گرفته بود تا سوالی در مورد بانداژ
... دست لیویا نکنه

با روشن کردن ماشین جهت مخالف مسیر خونه روند که لیویا با تعجب گفت از راه دیگه ای میخوای بری خونه؟

نمیخوام برم خونه +

_پس میریم کجا ؟

+در هر صورت که دیگه به اون خونه برنمیگردیم. دوست دارم برگردیم کره. ولی خب الان میخوام یکم ذهنمو آزاد کنم.. یه فضای ... سبز این اطراف هست که منظره قشنگی داره

_پس میریم اونجا؟ .

اوهوم +

.. بقیه مسیر به سکوت گذشت تا به اون فضای سبز برسن

اونجا خالیه خالی بود خالی از مردم و جمعیت.. همین خلوت

بودنش آرامش بخش بود

پیاده شو +

... از ماشین پیاده شدند و کنار هم قدم زدند در سکوت ، در آرامش
لیویا دو طرف پالتوش رو بهم نزدیک تر کرد و به اسمونه تاریکه بالای ... سرش نگاه کرد و ایستاد

نفس عمیقی کشید که جونگکوک هم با دیدن توقف لیویا ، کنارش ایستاد و مثل اون به اسمون نگاه کرد

زندگی منم درست مثل این آسمون سیاهه

دستش رو کنار بدنش رها کرد و سرش رو پایین آورد و نگاهشو به جونگکوک داد

اما دیگه نمیخوام سیاه باشه

جونگکوک برای بار چندم چشمش به دست دختر افتاد. اینبار دلش طاقت نیاورد و آروم دستش رو سمت دستهای باندپیچی شده ی

.دختر برد و بین دستهاش گرفت

دستت.چیشده؟ +

لیویا لبخند آرومی زد و با لحنه خنده داری گفت : وقتی صدای شکستن از اتاقت اومد هول شدم. قابلمه رو با آب جوشش ریختم رو دستم

لیویا خنده ای کرد و ادامه داد: دست و پا چلفتی نیستما
چهرش رو نرم تر کرد و دوباره به چشمهای جونگکوک که حالت نگرانش از ابتدای پرسش سوالش تغییر نکرده بود داد : فقط خیلی ترسیدم

در حالی که همچنان دستهای جونگکوک دستهای سردش رو گرفته بود ادامه داد: وقتی دیدم اونطور صورتت رو به کبودی میره وحشت کردم. وقتی دیدم نفست بزور بیرون میاد وحشت کردم. حتی تا خوده بیمارستان سوزش دستمو حس نکردم چون یه سوزش بزرگتری روی قلبم بود

تو ترسیدی +

_ ترسیدم
جونگکوک لحنش رو سرزنشگر کرد و برای شنیدن همون جمله ای که میخواست گفت

ترسیدی مرگ من بیوفته گردنت هوم؟ +

_ ترسیدم با مرگت از دستت بدم .

جونگکوک چهرش در هم ریخت. مگه این همون چیزی نبود که
میخواست بشنوه..؟

+من کسی نیستم که با از دست دادنش تغییری تو زندگیت ایجاد شه

_ لیویا تلخندی زد اینطور فکر میکنی؟
+اینطور نشون میده
.
۱۳۰ لایک
دیدگاه ها (۴۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط