{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فیک: چرا تو؟

#فیک: چرا تو؟
       پارت صَد☆
°محکم میخوره به یکی°
یونا: او.... ببخشیدد*بغض*لِــــ.... لِئو اینجا چیکار میکنی!
لِئو: هیسسس فعلا دنبالم بیا*دست یونا رو میگیره و میدوعن*
یونا: اینجا چیکار میکنی*تند دوییدن*
لِئو: الان وقتش نیست از اینجا خلاص شدیم بت توضیح میدم
یونا: ولی آخه*بغض*
^لِئو چشمش به اتاق ورزش میوفته و دست یونارو میکشه و با خودش میبره تا اونجا^
^وارد اتاق ورزش میشن^
لِئو: خوبی؟ کاری که باهات نکرد؟ صدمه دیدی؟*نگران، نفس نفس زدن*
یونا: هیسس..... آروم باش*بغض*
لِئو: واقعا فک کردی از دستش در رفتم برا اینکه ازش میترسیدم؟ یااا نگران بودم تو آسیب نبینی....*موهای یونارو نوازش میکنه*
یونا: ولیی.... بازم*بغض*کار خطرناکیه نباید خمینطور سرخود یه کاریو انجام بدی دیوونهه*عصبانی، هق هق زدن*
لِئو: هیسسس..... دستتو بده بهم *لبخند*
^یونا دستشو محکم میگیره^
«از مدرسه میان بیرونو میرن دم سوپری»
لِئو: خوبی؟*نفس نقس زدن*
یونا: یااا اونجا چیکار میکردی..... حتی فککردن بهش گریم میندازه
*لِئو خم میشه و با چشماش به چشمای خیس یونا نیگا میکنه*
لِئو: آیگوو.... چرا داری گریه میکنی؟بهت دست زد؟*عصبانی*
یونا:*سرشو به چپ و راست تکون میده**هق هق زدن*
لِئو: خوشگلم..... واییی خدا.. میشه بگی چیشده؟
یونا: همش تقصیر توعه*با صدای بلند، بغض*
لِئو: جانم؟
_چطوره که هروقت تو خطرم میای هوم؟ چرا همیشه مواظبمی.... این باعث میشهـ....*گریه کردن*
لِئو: چـ..... باشه گریه نکن....عیبابا اخه گریهـ...
یونا: یااا.... تو زندگی قبلی بهم مدیونی چیزی بودی؟ احمقی؟ چطوره که همیشه حواست بهم هست.... این باعث میشه قلبم از جاش بکنه*با دستاش اشکاشو پاک میکنه به زور جلو گریشو میگیره*
لِئو: کار اشتباهی انجام دادم!!!!! طبیعیه اگه تو خطر باشی من هرکاری میکنم تا تورو نجات بدم.... حتی اگه به قیمت جونم باشه.... درضمن توهم منو نجات دادی*با دستش پشت سرشو میخارونه، یه کم خجالت کشیده*
یونا: هوم؟من؟ بیخیالـ....*آب دماغشو میده بالا*اینقد تو منو نجات دادیو مواظبمی نمیذاری من مواظبت باشم*عصبانی*
لِئو: جـ.... جدیم واقعا نجاتم دادی میدونی... واقعا تا قبل از اشنایی با تو زندگی واقعا برام حوصله سر بر شده بود جوریکی فقط منتظر بودم روز مرگم هرچه زودتر برسه
-یونا محکم میزنه رو سر لِئو -
لِئو: یاا... درد داشت
یونا: تا دفعه دیگه تو باشی از این حرفا نزنی.... هومم من گرسنمهه تو چی؟ نظرت چیه دوکبوکی بخوریم؟ اگه دوست نداریـ.....
لِئو: باشه خوبه من میرم بگیرم تو همینجا بشین
مرسی که حمایتمم میکنین قشنگاام🐣💗
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲۹(یونا به سمت ماشین میدوه‌ ولی جونگ کوک اونو میگیره )ی...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

سناریو پسرای اسلیترین

The Little Witness(شاهد کوچک )Part:6ولی بازم جواب ندادم .......

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... و خودش جلوی پاهام زانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط