سناریوی باکوگو و میدوریا باکودکو

{سناریوی شماره ۲}
|| پارت سیزدهم ||
نام سناریوی:
《دلم برات تنگ میشه》

با یه دست گل رفتم بیمارستان چون امروز قرار بود مرخص شه با خودم گفتم پیشش باشم
وقتی رفتم تو بیمارستان همون پرستار رو مخ رو دیدم داره میاد سمت من منم سریع تر رفتم سمت اتاق میدوریا و رفتم تو در حالی که که رو به در بودم بر گشتم و گفت " سلامم..............
چی ها وایسا ببینم ایزوکو کو ؟
شاید اتاق عوضی اومدم در رو باز کردم و نگاه کردم شماره درست بود پس یعنی چی شده بود ؟
خواستم برم بیرون که همون پرستار صدام
کرد " برات یه نامه گزارشه هاییییییی
تا آیت رو شنیدم سریع رفتم سمتش و نامه‌ رو ازش گرفتم
داد زد تشکر کووو ؟
گفت " کاری نکردی ولی ممنون 🤝😏

بعد نامه رو باز کردم که بخونم توش نوشته بود"

سلام کاچان
متأسفم که نمیتونم اینو بهت حضور بگم ولی خب...
اون اتفاقی که برای من اوفتاد تقسیر خودم بود
خودت رو نمیخواد به خواتر من ناراحت کنی
ببخشید که فقط اذیت کردم واقعا عذر میخوام
از اینا گزشته میخواستم باهات یه موضوع رو در میو
من دیروز از بیمارستان مرخص شدم
و قرار فردا که امروز باشه از اینجا برم
(حالا اون تاریخ داده من که نمیتونم بدم به هر حال)
ساعت ۴ حرکت می‌کنیم
( مشخصات رو دقیق داده 🥲 )
نمیدونم این نامه کی به دستت میرسه ولی متأسفم که این چطوری ازت خدافظی میکنم ولی....
دلم برات تنگ میشه.....کاچان
خداحافظ
__________________پایان____________________

(نویسنده " اشکم در اومددددددد😭😭😭)

هویییی کجا میری ؟؟؟ ادامه داره ( ' - ' )?
این پایان . پایان نامه بود نه داستان :)))))

وایسا ببینم این نفله چی پیش خودش فکر کرده هااا
خوب امروز روز حرکت شونه ساعت 😳
ساعت چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد کلی این ور و اون رو زدن یادم میاد گوشیم ساعت داره😐

ساعت ۳:۳۰ 🤯

[مدرسه باکوگو و میدوریا از ساعت ۸ صبح تا ۳ ظهر ]

فقط نیم ساعت وقت دارم تا خودم رو بهش برسونم
سریع باششش
اگه دستم بهت نرسه نفله 💢

به هر بد بختی ای بود خودم رو به ایستگاه رسوندم
ساعت ساعت چنده؟
۳:۴۳ یا خدااااااااااااااااااا
رفتم سمت ایستگاهی که گفته بود اینور و اون ور رو نگاه کردم یه دفه چشمم به ....

خب دیگه عزیزان خیلی دارین پرو می‌شین پارت آخر فردا 😁

البته اگرم بخوام فردا بذارمش شرایط داره ۱۰ تا لایک ۱۵ تا کامنت

تا ساعت ۱۲ شبم بیشتر وقت نداریم

اگه دیدم به این مقدار نرسیده بود پس فردا می‌ذارم😈
دیدگاه ها (۷)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

سناریو باکودکو

انتخابی بی بازگشت. Part.3

عضو. ۸ Bts

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

این هفته خیلی امتحان داشتم هفته بعدم زبان و علوم و ریاضی *به...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

رومان عشق پنهانی (پارت5)

Dark hearth

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط