پارت72
پارت72
بابا:کمه باید بازم بگیریم
من: اوهوم اما برای امروز بسه
حسابش کردم
بابا: سارا من می دادم
من: نه سگ من بس من حساب می کنم
گفتن بیا سگتونو ببرین وای خدا چه خوشگل شده موهای صاف صاف انگار کراتین کرده
من: من قربون تو برم خوشگلم
دکتر:باید مراقبش باشین افسردگی داره
من: چشم ممنون
سگ بغل کردم یه عالمه بوسش کردم
ازش عکس گرفتم فرستادم برای رایان
بابا با ماشین خودش میومد من باماشین خودم
من: مایکل برو دنبال خونه برام
مایکل:انی خانم براتون اماده کرده دیزاینشم سفید و بنفش
من: خب من وسایلم جمع می کنم میرم امشب اونجا
مایکل:بابت حرفای مادر رایان
من: اره
مایکل:رایان واقعا دوست داره
من: می دونم
مایکل:راستی پدر واقعیت اخراشه
من:مهم نیست
سگ سپردم ببره خونه خودم رفتم بالا
بابا: انا کوش
من: گفتم مایکل ببره یه جای
رفتم بالا چمدونم جمع کردم صدام کردن برای نهار گفتم بیرون خوردم
به رایان زنگ زدم جریان گفتم
رایان: واقعا چرا مامان این جوری شد قبلا خیلی خوب بود
من: بابت اینه که تو بودی پیشم الان که نیستی ممجبور نیست نقش بازی کنه
رایان: حالا کجا می ری
من: مایکل قبلا برام خونه خریده یعنی انی خریده ادرس برات می فرستم
رایان: واقعا معذرت می خوام سارا
من: اشکال نداره من عادت کردم به این چیزا
رایان: اما مامان برای تو مثل مامانت بود
من:برام مهم نیست دیگه ادما عوض میشن
رایان: دلت می خواهد گریه کنی
من: اره خیلی اما منتظر می مونم بیای بعد
رایان: چشم من برم کار دارم
من: فعلا
وسایل بزور بردم پایین
بابا: کجا به سلامتی
مامان برگشت نگام کرد با تمام نفرت نگاش کردم انگار از چشام ترسید
من: خونه
بابا: سارا ما درباره اون مسﺋله بعدن حرف میزنیم برو بالا
من: معذرت می خواهم اما رانندم منتظرمه
مامان:رایان می دونه داری میری به سلامتی
من: بله
بابا: سارا
مامان:ولش کن رامین بزار بره به سلامت
سوار ماشین شدم
رمان از زبان بابا رامین*&*&
واقعا عصبی بودم اخه چرا نرگس این جوری شده
نرگس:خب شام چی می خوری
من: هرچی
نرگس: چرا عصبی بابت اون دختره اس
من: نرگس فکرشو کردی اگه برگرده اونجای که بوده رایان دیونه میشه می کشه خودشو ها این دفعه یادت رفت قبلا چی شد
نرگس ترسید
نرگس:برو دنبال سارا بدو دیگه وای نه
من: دیره رفته دختره
نرگس:من نمی خواستم این جوری بشه رامین
من: جریان چیه
نرگس:از اون روزی که رفتم سارا و رایان بیدار کنم شروع شد رایان سارا بغل کرده بود خوابیده بود رایان همش قربون صدقه سارا میشد بوسش می کرد حس کردم که رایان دیگه دوستم نداره نمی خواهد منو
باور نمیشد بابت این موضوع کوچیک
من: حسودی کردی به سارا
نرگس:اره خب تازه تو هم قربون صدقش می رفتی
من: نرگس بابت این خودتو بد نشون دادی سارا از متنفر شده واقعا متاسفم
بابا:کمه باید بازم بگیریم
من: اوهوم اما برای امروز بسه
حسابش کردم
بابا: سارا من می دادم
من: نه سگ من بس من حساب می کنم
گفتن بیا سگتونو ببرین وای خدا چه خوشگل شده موهای صاف صاف انگار کراتین کرده
من: من قربون تو برم خوشگلم
دکتر:باید مراقبش باشین افسردگی داره
من: چشم ممنون
سگ بغل کردم یه عالمه بوسش کردم
ازش عکس گرفتم فرستادم برای رایان
بابا با ماشین خودش میومد من باماشین خودم
من: مایکل برو دنبال خونه برام
مایکل:انی خانم براتون اماده کرده دیزاینشم سفید و بنفش
من: خب من وسایلم جمع می کنم میرم امشب اونجا
مایکل:بابت حرفای مادر رایان
من: اره
مایکل:رایان واقعا دوست داره
من: می دونم
مایکل:راستی پدر واقعیت اخراشه
من:مهم نیست
سگ سپردم ببره خونه خودم رفتم بالا
بابا: انا کوش
من: گفتم مایکل ببره یه جای
رفتم بالا چمدونم جمع کردم صدام کردن برای نهار گفتم بیرون خوردم
به رایان زنگ زدم جریان گفتم
رایان: واقعا چرا مامان این جوری شد قبلا خیلی خوب بود
من: بابت اینه که تو بودی پیشم الان که نیستی ممجبور نیست نقش بازی کنه
رایان: حالا کجا می ری
من: مایکل قبلا برام خونه خریده یعنی انی خریده ادرس برات می فرستم
رایان: واقعا معذرت می خوام سارا
من: اشکال نداره من عادت کردم به این چیزا
رایان: اما مامان برای تو مثل مامانت بود
من:برام مهم نیست دیگه ادما عوض میشن
رایان: دلت می خواهد گریه کنی
من: اره خیلی اما منتظر می مونم بیای بعد
رایان: چشم من برم کار دارم
من: فعلا
وسایل بزور بردم پایین
بابا: کجا به سلامتی
مامان برگشت نگام کرد با تمام نفرت نگاش کردم انگار از چشام ترسید
من: خونه
بابا: سارا ما درباره اون مسﺋله بعدن حرف میزنیم برو بالا
من: معذرت می خواهم اما رانندم منتظرمه
مامان:رایان می دونه داری میری به سلامتی
من: بله
بابا: سارا
مامان:ولش کن رامین بزار بره به سلامت
سوار ماشین شدم
رمان از زبان بابا رامین*&*&
واقعا عصبی بودم اخه چرا نرگس این جوری شده
نرگس:خب شام چی می خوری
من: هرچی
نرگس: چرا عصبی بابت اون دختره اس
من: نرگس فکرشو کردی اگه برگرده اونجای که بوده رایان دیونه میشه می کشه خودشو ها این دفعه یادت رفت قبلا چی شد
نرگس ترسید
نرگس:برو دنبال سارا بدو دیگه وای نه
من: دیره رفته دختره
نرگس:من نمی خواستم این جوری بشه رامین
من: جریان چیه
نرگس:از اون روزی که رفتم سارا و رایان بیدار کنم شروع شد رایان سارا بغل کرده بود خوابیده بود رایان همش قربون صدقه سارا میشد بوسش می کرد حس کردم که رایان دیگه دوستم نداره نمی خواهد منو
باور نمیشد بابت این موضوع کوچیک
من: حسودی کردی به سارا
نرگس:اره خب تازه تو هم قربون صدقش می رفتی
من: نرگس بابت این خودتو بد نشون دادی سارا از متنفر شده واقعا متاسفم
- ۱۱.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط