{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد تو می کنم من، در موسم بهاران

یاد تو می کنم من، در موسم بهاران
افسوس رفته ای تو، لعنت به روزگاران

از چشم تو گرفتم، درس هزار و یک شب
گویا به درس و مشقی، بردی دل از هزاران

با التماس و خواهش، گفتم که بازگردی
نفرین به اشک بیجا در چشم بیقراران

دل را به باد دادم، شاید به سویت آمد
سر را نهاده ام من در خیل سربداران

پای پیاده آمد شاعر و بی رمق شد
تا دید بوده ای تو، ارباب دل سواران

تاریخ می زند کف، دنیا به خود ندیده
اینگونه بیقراری در بین سوگواران!

چشمی نمانده من را در سیل اشک هایم
گاهی چو مشک گریم، گاهی شبیه باران

آنقدر می زنم سر، بر درب خانهء تو
"کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران"
دیدگاه ها (۱)

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

ترسم که توهم یاروفادارنباشیعاشق کُش ومعشوق نگه دارنباشیمن از...

گفتی چون جان رسد به لبت خواهم آمدنبر لب رسید جان فگارم نیامد...

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش؛ای ماهِ قصر، بر لب ایوان نیامدی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

......//برده ی زیبا//......

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

Between Sleep and Breath

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط