{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم

سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم مزارع را شیار می‌زنم لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم
و هر روز خسته‌تر می‌شوم...

ستاره‌ ها عریان می‌شوند
ابرها می‌گریزند
آویشن‌ها از شبنم آبستن
ماه از میان برگ‌های سپیدار به سختی به پیشانی‌ام می‌خورد...

به تپه‌های دوردست می‌نگرم
به سوسوی چراغ های معدن
و یقین دارم: حق با مردم است ، با کسانی که در دست‌هایشان زخم دارند
و شبانه سیاهی زغال و بوی خستگی را به خانه می‌آورند ، کسانی که هرگز از این خاک سهمی نبرده‌اند...
 
برف‌ها بر قله‌ها آب می‌شوند ، گل‌ها کجی ها را پوشانده‌اند
گرما تنم را سیاه می‌کند ، بناها اوج می‌گیرند و من باز خسته می‌شوم...

می خواهم یک سپیده‌ هم که باشد کار را رها کنم زیر درختان پرشکوفه به خواب روم به تو فکر کنم عشق من
به لبخندهایت و خال‌های ریزِ روی شانه‌ات
به چشمانت که جستجوگر شادی‌های منند
به مرزهای دورتر
و انسان‌های ناشناخته
و خورشید که نگاه همه‌ی ما را بی‌مرز می‌سوزاند.
چنین است که می‌پندارم: نمی‌توان برای کار، نان ، دوست داشتن
و خستگی وطنی ساخت...
دیدگاه ها (۱۴)

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

بهار بدون تو

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۱‌فلش بک به صبح مهم...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

در آن ساختمان که کار می‌کردم مردی بود که فرق خستگی با دلتنگی...

من نه فقط خسته، بلکه تلخکام هم هستم، و این تلخکامی هم امری ن...

اینو لطفاً توی چنل هاتون نزارید تا فعلا پخش نشه خودم هم به ا...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

من نه فقط خسته، بلکه تلخکام هم هستم، و این تلخکامی هم امری ن...

غمگین‌ترین آدم‌هایی که دیدم، کسانی بودن که کل زندگی‌شونو صرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط