من نه فقط خسته، بلکه تلخکام هم هستم، و این تلخکامی هم امر

من نه فقط خسته، بلکه تلخکام هم هستم، و این تلخکامی هم امری ناشناخته است. من از شدت ترس در حاشیه‌ی اشک جا گرفته‌ام – نه از آن اشک‌هایی که انسان می‌تواند از دیده جاری سازد، بلکه اشکی که انسان مانع جاری شدنش می‌شود، اشک بیماران روان، و نه دردی قابل لمس.
این همه مدت زیسته‌ام بی‌آن‌که زندگی کرده باشم! این همه فکر کرده‌ام بی‌آن‌که فکر کرده باشم! دنیای خیره‌ی اعمال خشونت و ماجراهای سکون تجربه‌ها بر وجودم سنگینی می‌کند. من از همه‌ی این‌ها که هرگز سهمی نداشتم و نخواهم داشت، اشباع شده‌ام، و نیز از خدایانی که در آینده پدید خواهند آمد، متنفرم. من با خود جراحت همه‌ی کشتارهایی را که از آنها دوری جسته‌ام، حمل می‌کنم. جسم عضلانی من، از جدیتی که هرگز به کار نبسته‌ام، در هم شکسته است.
مکدر، گنگ، بیهوده... آسمانی که آن بالا جا دارد، آسمان مرده‌ی تابستانی ناقص است. به آسمان می‌نگرم، ولی انگار آنجا نیست‌. هرچه فکر می‌کنم، می‌خوابم، هنگام رفتن دراز می‌کشم، بی‌آن‌که احساس کنم درد می‌کشم، احساس غربت من شامل هیچ‌چیز نمی‌شود. هیچ است. همچون آسمان فراخ، که نمی‌بینم‌اش و به صورت غیرشخصی بدان خیره می‌شوم.
⁦فرناندو پسوآ

عینی ترین شرح حال از این روزها..
خرداد۱۴۰۰
‏نه صبر هست ما را
نه دل، نه تاب هجران
ماییم و نیمه جانی،،
آن هم به لب رسیده
دیدگاه ها (۱)

رها🍂 گاهی که فکر می کنم چشمانم بی اختیار پر از اشک می شودبا ...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

و قلبم دوباره تپیدpart: 7 ...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

من لوئیزم و اینجا قراره موضوعاتی رو که برام جالبن و راجع‌بهش...

اووو مای بیبییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط