روانی من P18

هانا:یاااا داری لوسم میکنیاااا
تهیونگ:ددی لوس دوست داره(نیشخند)
هانا:(خنده)
تهیونگ:پرنسس من شب پیشت نیستم
هانا:وااا چرا؟(ناراحت)
تهیونگ:باید برم کارخونه
هانا:چی؟کارخونه؟
تهیونگ:نمیتونم زیاد بهت بگم زیبام..ولی زوده زود برمیگردم،تا اون موقع پیشه لانیا و کوک باشه.
هانا:باشه تهیونگی
تهیونگ:زیاد به کوک نزدیک نشو!! و نزار اونم بهت نزدیک بشه!
هانا:چشم ارباب
تهیونگ:(خنده ی مستطیلی)
هانا:عه عهههه خندیدییییییی
تهیونگ:(خندشو جمع کرد)من نخندیدم تو اشتباه دیدی
هانا:چقدر با خنده جذابییییییی
تهیونگ:تو فقط اینو دیدی!
هانا:باشه بابا چرا ناراحت میشی؟
تهیونگ:پرنسسم کسی نباید خنده ی یه مافیا رو ببینه
هانا:یااا من دوست دخترتممم باید ببینم
تهیونگ:تو زنمی نه پارتنرم
هانا:(خنده)بسه دیگه پاشو بریم پایین پیشه بچه ها
تهیونگ:بریم عزیزم
2 hours_7:30

ویو هانا
با تهیونگ رفته بودیم پایین یکم فیلم دیدیم که یهو دیدیم و با بچه ها بازی کردیم
یهو دیدیم ساعت 7:30 هست و تهیونگ باید ساعت 8 بره
هانا:تهیونگا مجبوری بری؟(مظلوم)
تهیونگ:بیب صورتتو اینجوری نکن دلم ذوب میشه..مجبورم برم عزیزم ولی زود برمیگردم

هانا:خب من خواستم بخوابم لباس از کجا بردارم؟
تهیونگ:توی کمد اتاقی ها لانیا توش میخوابه چند دست لباس دخترونه گذاشتم یکیش رو امشب برای خواب بپوش و فردا هم یکیش رو برای مدرست!
تا حرف تهیونگ تموم شد خدمتکار ها اومدن
توی دستاشون پر غذا و خوراکی بود
خوراکی ها نصفیشون شکلاتیییی بودنننن
تهیونگ:بیب چونکه غذا و خوراکی دوست داری تصمیمی گرفتم امشب بیشترین غذا رو بخوری(نیشخند)
هانا:عررر خوراکی شکلاتیییی(ذوقی)‌

همینطور داشتیم حرف میزدیم که کوک و لانیا اومدن پایین
کوک:اوه اوه هیونگ تدارک دیدی برامون(نیشخند)
تهیونگ:برای شما نه برای پرنسسم(سر هانا رو میبوسه)
لانیا و کوک اومدن روی مبل کناریمون نشستن
لانیا:هانا بخدا توی بخت تو گل هست توی بخت من گو*ه
کوک:اینجوری نگو چاگیا!(یهو جلوی دهنشو میگیره)
لانیا:هه..هه..چاگیا؟چی؟منظورت چیه؟چیزه آمم
هانا:تهیونگ خودت فهمیدی یا نیاز به توضیح داری؟(نگاه به تهیونگ میکنه)
تهیونگ:خودم فهمیدم پرنسس..(به هانا نگاه میکنه)
لانیا:نه نه گوش بدین یه چیزی دیگه هست!
هانا:برو بابا توهم روش کراش بودی سرکلاس اومدی صورتشو کشیدی حالا هم میخوای بگی دقیقا توی این خونه هست و من باهاش توی رابطه نیستم؟
لانیا:دادا حالا نیاز نبود با جزئیات بگی(خنده ی ضایع)
کوک:چاگیا نقاشی صورت منو کشیدی؟(خمار و با خنده‌ی جذاب به لانیا نگاه میکنه)
لانیا:چی؟نه نه هانا زر زیاد میزنه

تهیونگ:یاااا درمورد زن من درست صحبت کن!
لانیا:زنت؟شما کی ازدواج کردین؟
هانا:ازدواج که نه ولی خب از الان منو مال خودش میدونه
کوک:هیونگ جوری که اینجا داری رفتار میکنی با رفتاری که بیرون میکنی خیلی فرق داره!
تهیونگ:آدم با عشق خودش سرد و خشن رفتار میکنه اخه؟
کوک:نکته ی خوبی بود!
خدمتکار:ارباب چیز هایی که گفتید آماده هست
تهیونگ:خوبه برو
*خدمتکار تعظیم میکنه و میره
هانا:فکر نمیکردم روز اول اینقدر خوش رفتار باشی
تهیونگ:(خنده ی جذاب)بیب تو با بچه ها برو بخور منم برم زیرزمین و بعدشم برم کارخونه
کوک:کدوم کارخونه هیونگ؟
تهیونگ:کارخونه ی b-r-e
کوک:اوو اوکی منم بیام؟
تهیونگ:اره اونجا بیا میخوام یسری چیز های مهم بهت بگم
لانیا:پس ما چی؟؟؟؟
کوک:عزیزم تو با هانا خونه باش تا ما بیایم
هانا:ام زیرزمین چیکار داری؟
تهیونگ:آهه با لیا و سوجوا کار دارم بیب
هانا:چیزه خیلی قراره سروصدا کنن؟(نگران)
تهیونگ:دهنشونو با چسب میبندم تا پرنسسم اذیت نشه(نیشخند)
لانیا:عاشقانه های خانم لی و آقای کیم
کوک:عشقم فردا زود پاشین و لباس درست بپوشین و با راننده برین مدرسه باشه؟
لانیا:باشه عشقم
تهیونگ:عالیه..کوک پاشو حاضرشیم و بریم
کوک:بریم هیونگ
دیدگاه ها (۰)

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

bts

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

فیک تهیونگ

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پوستر جدیددددددددد

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط