🖇فراز و نشیب 🖇

V... RHS:
ارسلان: شما رو هم انداختن بیرون؟

متین: نیکا هیچوقت اینجوری نمیکرد

ارسلان: نه که دیانا اینجوری میکرد

ممد: ارتش درست کردن .

مهراب : بیاین بریم اتاق بالا ببینیم چه خاکی تو سرمون کنیم



_______________________________________


دیانا: اممم من لواشک میخوام

پانیذ: بیاین خریدا رو بنویسیم برن بگیرن

دیانا: ارهههه

مهشاد : خب بگین چی میخواین

دیانا: من لواشک و آلوچه میخوام

پانیذ: منم ......... پس زنگ بزنیم برامون بیارن

______________________________________

ارسلان: وای حاجی مردم از گشنگی بیاین بریم یه معذرت خواهی کنیم و تموم شه بره

ممد: آره به خدا دارم پاره میشم از گشنگی

متین : بریم ؟

همه : آره


_______________________________________________


پانیذ: توی اتاق بودم و کنار تبسم دراز کشیده بودم که یهو صدای در اومد

ممد : درو باز کردم و زود رفتم پشتش

پانیذ : ممد برو گمشو تا جیق نزدم

ممد: پانیذ ببخشید عزیزممممم
دیدگاه ها (۲۴)

لیا : چیزی شده ته : نه نه هیچی لیا : اوکی کوک : بچه ها رسیدی...

bts

🖇فراز و نشیب 🖇

V... RHS:ارسلان: آماده شدی دیانا: آره فقط میگم که من زنگ زدم...

چشمای قشنگ تو

پارت 44 دلبر نازمممد... حالا که ارسلان خوبه بیایین بریم کاف...

رمان لجبازی 🧸 پارت: 16

رمان: لجبازی پارت: 22

ارسلان: دیانا خوبی قربونت برم؟ دیانا: آره فقط یکم حالت تهوع ...

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط