part 28
part 28
زدم زیر دستش و فرار کردم ....
و چشمام پر اشک شد و رفتم تو ی اتاق و سوهیوکم اومد ، در رو بستم و رفتم اونور ک سوهیوک اومد خودمو چسبوندم ب دیوار تا نزدیکم نشه و سرم پایین بود ...
سوهیوک داشت نزدیکم میشد و سعی میکرد آرومم کنه
سوهیوک : یا ا.ت آروم باش
دلم وتست تنگ شده بود
ا.ت : نزدیکم نشو عوضی
سوهیوک : یا مگ من چیکار کردم
ا.ت : ت...توی عوض..ی
سوهیوک: گریه نکننمیخوام گریتو ببینم
و اومد ا.ت بغل کرد و ا.ت فک کرد اون اتفاق باز میخواد بیفته و سوهیوکو هول داد رو زمین
سوهیوک : ایشش چرا اینطوری میکنی ؟
ا.ت : تو سوا رو کشتی عوضی
سوهیوک : چی ؟
ا.ت : نمیشنوی میگمتو سوا کشتی ( داد و گریه )
سوهیوک : ولی یوری گف اون زندست
ا.ت : اون فق بلد زر بزنه ( داد و گریه فراوان تر )
سوهیوک : و...ولی
ا.ت : آره تو کشتیش تو سوا رو...هق...کشتی ....تویعوضی ....سوا روز...زدی ...هق...ومن نتونستم ....برس....برسو....برسونمش بیمارستان هق ( گریه خیلی فراوان تر تر )
سوهیوک : ولی ..من ...
ا.ت : م...من..من.
سوهیوک : ا.ت گریه نکن تروخدا آروم باش
ا.ت : من...هق ...نتونستم خودمو ببخشم ...اینکه ...هق ...جلو چشمم ...هق ...مرد و نتونستم ...هق ...کاری کنم ...هق ..تمام این مدت رو سینم سنگینی میکرد ..
.......
بچه ها داشتن دنبال من میگشتن ک دیدن من با گریه رفتم دویدن دنبالم و دیدن با سوهیوک رفتم تو یه اتاق و میخواستن بیان تو ک دیدن داریم حرف میزنن وایستادن
یعنی تمام حرفامو شنیدن ...
.......
ا.ت : من...نتونستم ...نجاتش بدم ...ت...تو ...بخاطر ...هق ...پول...هق...اینکارو کردی لعنتی ...هق
م..من ...عاشقت ...هق ...بودم ...ول...تو..این...هق...کارو باهام...هق کردی ...ازت متنفرم...هق و من حتی...هق ...چند بار سعی....کردم خودمو بکشم ..ک برم پیشش..ولی ..نمردم ...رگمو ...هق..زدم ...ول..من..نمردم...هق
سوهیوک داشت نزدیکم میشد
تا بغلم کنه و من نمیخواستم و داشتم گریه میکردم ...
سوهیوک : آروم باش ا.ت الان برات توضیح میدم مت خیلی عاشقتم
...
تهیونگ یه اخم فرا ترسناک کرد ( ارمیای عزیز شما ک میدونید چی میگم )
و جیمین گریش گرفته بود
و تهیونگ داشت بیش از حد عصبانی میشد ..
...
ا.ت : نزدیکم نشو
سوهیوک : وایسا کارت دارم
و ا.ت بغل کرد
ا.ت : گفتم بهم دس نزنننننن ( جیغ فرا بنفش )
و بعد تهیونگ از کوره در رفت و درو باز کرد و حمله کرد ب سوهیوک ...
ته : گسکیییییییییی ( جوون )
چطور جرات کردی به دوست دخترم دس بزنی ( جنتلمن )
و کتشو در آورد و شروع کرد مشت زدن ب سوهیوک ( منو دختر داییم داریمتصور میکنیم پرچامون ریخته )
و جیمین و یونگی هم رفتن و شروع کردن زدن سوهیوک و ته رف سراغ ا.ت
ته : ا.ت خوبی ؟
ا.ت : هومم !
جیمین ک داشت میزدش
جیمین : عوضی ..چطوری جرات کردی برگردی ...امشب میکشمت
پدرسگگگ ..
هایون : من حواسم ب ا.ت هست
برو
ته رفتو و شروع کرد دوباره ب کتک زدن...
زدم زیر دستش و فرار کردم ....
و چشمام پر اشک شد و رفتم تو ی اتاق و سوهیوکم اومد ، در رو بستم و رفتم اونور ک سوهیوک اومد خودمو چسبوندم ب دیوار تا نزدیکم نشه و سرم پایین بود ...
سوهیوک داشت نزدیکم میشد و سعی میکرد آرومم کنه
سوهیوک : یا ا.ت آروم باش
دلم وتست تنگ شده بود
ا.ت : نزدیکم نشو عوضی
سوهیوک : یا مگ من چیکار کردم
ا.ت : ت...توی عوض..ی
سوهیوک: گریه نکننمیخوام گریتو ببینم
و اومد ا.ت بغل کرد و ا.ت فک کرد اون اتفاق باز میخواد بیفته و سوهیوکو هول داد رو زمین
سوهیوک : ایشش چرا اینطوری میکنی ؟
ا.ت : تو سوا رو کشتی عوضی
سوهیوک : چی ؟
ا.ت : نمیشنوی میگمتو سوا کشتی ( داد و گریه )
سوهیوک : ولی یوری گف اون زندست
ا.ت : اون فق بلد زر بزنه ( داد و گریه فراوان تر )
سوهیوک : و...ولی
ا.ت : آره تو کشتیش تو سوا رو...هق...کشتی ....تویعوضی ....سوا روز...زدی ...هق...ومن نتونستم ....برس....برسو....برسونمش بیمارستان هق ( گریه خیلی فراوان تر تر )
سوهیوک : ولی ..من ...
ا.ت : م...من..من.
سوهیوک : ا.ت گریه نکن تروخدا آروم باش
ا.ت : من...هق ...نتونستم خودمو ببخشم ...اینکه ...هق ...جلو چشمم ...هق ...مرد و نتونستم ...هق ...کاری کنم ...هق ..تمام این مدت رو سینم سنگینی میکرد ..
.......
بچه ها داشتن دنبال من میگشتن ک دیدن من با گریه رفتم دویدن دنبالم و دیدن با سوهیوک رفتم تو یه اتاق و میخواستن بیان تو ک دیدن داریم حرف میزنن وایستادن
یعنی تمام حرفامو شنیدن ...
.......
ا.ت : من...نتونستم ...نجاتش بدم ...ت...تو ...بخاطر ...هق ...پول...هق...اینکارو کردی لعنتی ...هق
م..من ...عاشقت ...هق ...بودم ...ول...تو..این...هق...کارو باهام...هق کردی ...ازت متنفرم...هق و من حتی...هق ...چند بار سعی....کردم خودمو بکشم ..ک برم پیشش..ولی ..نمردم ...رگمو ...هق..زدم ...ول..من..نمردم...هق
سوهیوک داشت نزدیکم میشد
تا بغلم کنه و من نمیخواستم و داشتم گریه میکردم ...
سوهیوک : آروم باش ا.ت الان برات توضیح میدم مت خیلی عاشقتم
...
تهیونگ یه اخم فرا ترسناک کرد ( ارمیای عزیز شما ک میدونید چی میگم )
و جیمین گریش گرفته بود
و تهیونگ داشت بیش از حد عصبانی میشد ..
...
ا.ت : نزدیکم نشو
سوهیوک : وایسا کارت دارم
و ا.ت بغل کرد
ا.ت : گفتم بهم دس نزنننننن ( جیغ فرا بنفش )
و بعد تهیونگ از کوره در رفت و درو باز کرد و حمله کرد ب سوهیوک ...
ته : گسکیییییییییی ( جوون )
چطور جرات کردی به دوست دخترم دس بزنی ( جنتلمن )
و کتشو در آورد و شروع کرد مشت زدن ب سوهیوک ( منو دختر داییم داریمتصور میکنیم پرچامون ریخته )
و جیمین و یونگی هم رفتن و شروع کردن زدن سوهیوک و ته رف سراغ ا.ت
ته : ا.ت خوبی ؟
ا.ت : هومم !
جیمین ک داشت میزدش
جیمین : عوضی ..چطوری جرات کردی برگردی ...امشب میکشمت
پدرسگگگ ..
هایون : من حواسم ب ا.ت هست
برو
ته رفتو و شروع کرد دوباره ب کتک زدن...
- ۸.۴k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط