پارت۱۴

«قضاوت نکن» "don't judge"
_______________________________
«لوسیفر»
«ساعت یک و نیم شب»
هممون لش کردیم ، از شدت خسته بودن.
واقعا فوق العاده بود..
تو هتلم اینقدر بهمون خوش نگذشته بود.
ولی من هنوز درک نمیکنم چرا الستور از این کارا می‌کنه.
واقعا منطقی نیست اصلا نیست.
حس میکنم الستور عوض شده..
برای به دست آوردن یه چیزی هان..؟
نکنه همه اینا نقشه بوده..
*چنددد ساعت بعد*
-تقریبا ساعت 3:۴۵-
از رو کاناپه پا میشم‌ و به همه که دوباره بعد کلی پارتی بازی لش کردن‌.
- گایز، تایممون ۲۵ دقیقه دیگه تموم میشه ، جمعو جول کنید که بریم.
آنجل- اوکیه 👍🏻
- پایین منتظرم.
چارلی- باشه میایم زود.
بیرون رفتن از رستوران*
«چارلی»
- خببب دوستاننن شروع کنیدد.
آنجل- اوکییی.
همه دست به کار میشن که وسایلشونو بردارن.
هاسک سمت پریز پیش تلویزیون خم میشه و یه شارژر رو از تو پریز درمیاره.
هاسک- عا؟ این شارژر برا کدومتونه؟
شارژرو یکم میگیره بالا.
آنجل- مح.
هاسک- اهان.
شارژرو میده به آنجل.
آنجل- ممنون پیشی کوچولوی من.
هاسک سر جاش میخکوب میشه و چشاش ریز میشه.
هاسک- چه فرمودی؟
وگی ریز ریز میخنده.
دستشو میزاره جلو دهنش که خندش مشخص نشه فقط صدای خندش مشخصه.
وگی- پاره ای آنجل.. یهو از حد خارج میشه و تا حد مرگ میخنده.
منو نیفتی هم مث سگ خندمون میگیره‌.
هاسک دست آنجلو با عصبانیت میگیرههه و میبرش تو اتاق.
هاسک- پدرگرگگگگگگگ شوخی*
آنجل- چیزه..گوهههههه خوردمممم
*کتک خوردن*
- جرررررررررررررر.
هاسک- جرتتتتتتت میدممممم ********************...
آنجل- غلطططططط کردمممم گوههههه خوردمممم نزنننننن
هاسک درحال فحش دادن*
خود آنجلو هاسکم دارن میخندن.
آنجل- بسه دیگه رودار شدی هی گفتم گوه خوردم بسهههه دیگهههه
هاسک- اوکی بابا شوخی بود 😂
از اتاق میان بیرون.
*ده دقیقه بعد*
- جمع کردین؟؟؟
«همه باهم»
«ارههههههههه»
- عالییی..عرازلللل به سمت پایینننننن.
*بیرون رفتن از رستوران*
«لوسیفر»
نشستم تو ماشین منتظر بقیم..
چرا اینقدر طول کشید هان.؟
شیشه ماشینو میدم پایین.
عه بالاخره اومدن.
چارلی- سلامی دوبارههه *هنو انرژی داره*
- عا سلام..
*همه نشستن تو ماشین*
استارت میزنم.
کلاج..گاز.
حرکت کردن*
چند دقیقه بعد*
همه تو ماشین خوابشون برده بجز چارلی‌.
الحق که به باباش رفته..
*اشاره به انرژی زیاد داشتن*
تقریبا ربع ساعت دیگه میرسیم هتل.
من دلم نمیاد اینارو بیدار کنم..
آخه..
صدای آروم*
- چارلی؟
چارلی: بله؟
- بیدارشون میکنی؟
چارلی: راستش..دلم نمیاد..
- عیبابا.
چارلی‌- چرا خودت بیدارشون نمیکنی؟
- خب منم دلم نمیاد..
چارلی- منطق تو حلقم..
یکم بعد*
- اینطوری نمیشه پاشو بیدارشون کنیم‌.
چارلی- اوکی.
هردو پیاده میشن و درای عقبو باز میکنن و..*
_______________________________
پایان پارت چهارده.
پارت پونزده؟
دیدگاه ها (۳۹)

قسمت 13صبج روز بعد فرا رسید ث همه با صدای آزاردهنده دارکوب ش...

در آغوش تو. پارت هفتم_بله میشه ولی این قدرت رو فقط یکبار میت...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

ادامه‌ی پارت ۱۷ (بازی واکس)نیمه‌های شب بود. سکوت راهروی سنگی...

ترکم نکن

وقتی دوست پسرت بود💛پارت ۳(last part)ویو کوک:بالاخره راضیش کر...

کپشنمونو نیگاه نمیکنی✨🥂عشق و خطر😈📵پارت اول نگاهی به آسمون آب...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط