{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دوست پسرت بود💛

وقتی دوست پسرت بود💛
پارت ۳(last part)
ویو کوک:
بالاخره راضیش کردم بره تو ماشین بشینه...خودم باید حساب اون اشغال عوضی رو بزارم کف دستش
محکم در خونه رو کوبیدم..‌
تق تق تق...
چه وون با حالت مست که تلو تلو میخورد اومد ودرو باز کرد...
+اوه..جونگکوک شی...
پشت سرش اونچه اومد...
_خوش اومدی جونگکوک شی..چرا بیرون وایستادی بیا داخل...
هردو شون یه‌نگاهی به بیرون انداختن و دیدن جولیکا نیست
+عه...جولیکا کو؟؟
دیگه از کوره در رفتم...این همه حرف به جولیکا زدن‌..ناراحتش کردن....تازه میپرسن جولیکا کو؟
"واقعا نمیفهمید؟(داد)
هردوشون با سرعت باورنکردنی ای صاف وایستادن و ساکت شدن
"شما خیلی راحت برگشتید به جولیکا گفتید چاق شدی...فکر نکردید اون ناراحت میشه؟؟..عذاب وجدان نگرفتید؟اصلا وجدان دارید؟؟
_جونگکو..
قبل از اینکه‌حرفش کامل بشه ادامه دادم..
"خب وقتی میدونید مستید درباره ظاهر یا هیکل کسی حرف نزنید...نامردا تو مستی یه چیزی میگید و دست خودتون نبوده...ولی میدونید اون شخص تا چه مدت از خودش‌متنفر میشه؟..
+جونگکوک شی..واقعا ببخشید قصدمون ناراحت کردن جولیکا نبود.
"ولی کردید...ناراحتش کردید چه خواسته..‌و چه ناخواسته...بالاخره ناراحتش کردید....
_ ببخشید..ما فردا بهش زنگ میزنیم و ازش معذرت خواهی میکنیم و قول میدیم تکرار نشه..
"نمیخوام فقط قول بدید...عمل کنید بهش..‌
+و_ چشم..
دیگه نذاشتم حرفی بزنن...برگشتم سمتش جولیکا...اون بیشتر از هرچیزی الان به حمایت من نیاز داره...
.
.
.
ویو جولیکا:
چند دقیقه ای گذشت...ساعت ۱:۳۰ شب بود
عذاب وجدان بدی گرفتم که ساعت ۱ شب زنگ زدم به کوک و خواهش کردم بیاد دنبالم..ولی از طرفی خوشحالم که اینکارو کردم.‌‌حداقل فهمیدم یکی تو این دنیا حواسش به من هست...
اومد تو ماشین..
×کوکیا؟؟(صداش یکمی به خاطر گریه گرفته)
"جونم دخترم؟
×چیشد؟چی گفتی بهشون؟
"هیچی...باهاشون حرف زدم و اونهارو متوجه اشتباهشون کردم...گفتن فردا بهت زنگ میزنن..و قول دادن دیگه تو مستی دربارههیچکس نظر ندن...
نفس راحتی کشیدم..واقعا بدون دعوا موضوع رو حل کرد
سرمو تکیه دادم به شونش...
×ممنونم ازت جونگکوکی..
×و ببخشید که دیروقت بهت زنگ زدم...
دستامو گرفت..
"خواهش میکنم قلبم..عذرخواهی نکن...تو هیچ کار اشتباهی نکردی...
×دوستت دارم..
"من عاشقتم...
"حالا نظرت چیه بریم خونه فیلم ببینیم؟
از حرفش خندم گرفت...
×کوک..
"جون؟
×ساعت ۱ و نیم شبه..
"خب باشه..نمیتونم با دوست دخترم شب بیدار بمونم؟
×تو واقعا خستگی ناپذیری..
"برای تو؟برای تو هیچوقت خسته نمیشم
خندیدم و ماشین رو روشن کرد و راه افتادیم به سمت خونه....
پایان...
حمایت کنید ملکه هام💛
دیدگاه ها (۵)

bts

the first lie

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی توی مدرسه دعوات شد........ «ویو ا.ت»تو دستشوی...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط