سناریو (درخواستی)

وقتی شب میترسی و با گریه میری بغلشون میکنی(به عنوان خواهر کوچکتر)

جیمین:
تو با چشمای خیس سریع میری بغل جیمین.
(با لبخند میگه) "اینجا امنه، کوچولو. آروم بخواب." (و آروم موهاتو نوازش می‌کنه)

جونگ کوک:
وقتی می‌ترسی، آروم میری سمت جونگ‌کوک.
(دستتو می‌گیره) "من پیشتم. شب بخیر." (و یه پتو نرم می‌کشه روت و تو سریع خوابت میبره)

تهیونگ:
وقتی شب‌ می‌ترسی، میری بغل تهیونگ.
(با صدای آروم) "نگران نباش، من اینجام." (و یه عروسک بامزه میده دستت و تا وقتی خوابت ببره بیدار میمونه)

نامجون:
با چشمای پر از اشک میری سمت نامجون.
(با مهربونی) "چی شده؟ نگران نباش من مراقبتم." (و یه قصه برات تعریف می‌کنه)

جیهوپ:
وقتی می‌ترسی، سریع میپری بغل جیهوپ.
(با انرژی) "نترس خواهری! من اینجام تا ازت مراقبت کنم." (و یه آهنگ ملایم برات می‌ذاره)

یونگی:
شب‌ها که خوابت نمی‌بره، میری پیش یونگی. (با آرامش) "دیگه گریه نکن. آروم بگیر." (و یه بالش نرم بهت میده و دوتایی تا لنگ ظهر میخوابید)

جین:
وقتی چشای قرمزتو میبینه نگران میشه و سریع میاد پیشت " چیشدی زندگیه من ، میدونی که تا وقتی ورلد واید هندسام پیشته لازم نیس نگران چیزی باشی" (و بغلت میکنه و دوتایی میرین توی اتاق جین و بعد از چن دقیقه خوابتون میبره)
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

#سناریو #درخواستی #اد__jennie 🌀🫙وقتی دارن باهمون حرف میزنن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط