و من

و من
روزگاری است
به زنی
محتاجم
که غمگینم کند
به زنی
که میان بازوانش
چون گنجشک گریه کنم
به زنی
که تکه پاره هایم راچون سفالی
شکسته
بند بزند
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

Twenty four

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

قسمت ۷

چند پارتی بازی ممنوع

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

دختر و پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط