کوتوله دوست داشتنی من پارت 9
ویو نویسنده 👸🏻
شب شده بود و جونگکوک و تهیونگ توی بالکن به ستاره ها نگاه می کردن 🥹.
کوک: می دونی ته یکی از اون ستاره ها مال توعه؟ 🙂.
ته: هوم نه نمی دونستم ولی الان فهمیدم 😊.
کوک: می دونی ته من بهت وابسته شدم؟ و می ترسم از اون روزی که دیگه صدای خنده های شیرینت تو گوشم نباشه می ترسم از اون روزی که یکی بیدارم کنه بفهمم همش خواب بوده تو قشنگترین ستاره ایی بودی که امد تو زندگیم می خوام بهت بگم وقتی ماه کامل شد و بزرگ شدی می خوام باهات ازدواج کنم راستش دوست ندارم بلکه برات میمیرم بعد از پدر و مادرم تو تنها کسی بودی که تو هر شرایطی لبخند به روی لب من اورد حالا چی میگی؟ تو میشی ستاره زندگیم؟ من بشم ماه قلب تو؟(عیجونمممم 🥹🥺😭)
ته: خب راستش منم از وقتی تو رو دیدم تو تنها کسی بودی که نگرانم بودی تنها کسی بودی که حواست بهم بود تو تنها کسی بودی که بهم امید دادی راستش روز اولی که دیدمت فکر می کردم منو از خونت بیرون کنی ولی تو قلب مهربونی داشتی و داری و من کم کم عاشقت شدم جئون پس منم دوست دارم و با کمال میل مهر قلب تو رو می پذیرم 🫣.
جونگکوک خندید و لب های عسلی و کوچیک ته رو بوسید و ماه شاهد عشق این دو زوج زیبا بود الان 2 روز دیگه تا ماه کامل مونده تا تهیونگ بزرگ بشه چون کوک عاشقانه می پرستیدش و نیمی از قلبش رو عشق ته فرا گرفته.
پرش زمانی به صبح ✨7:00
کوک با تابش نور به چشماش بیدار شد می خواست تکون بخوره که با خزیدن یه چیز نرم روی گردنش فهمید تهیونگ روی گردنش خواب رفته اروم ته رو برداشت گذاشت روی تخت و به صورت زیباش نگاه کرد و اروم شروع کرد به بیدار کردن خرس عسلیش
کوک: توت فرنگی من نمی خوای بیدارشی؟ 😊
ته: کوکی بزار بخوابم 😴.
کوک: عسلم، ستاره من ، عشقم، نفسم، زندگیم پاشو دیگه عهه 🫤.
ته کش و قوسی به خودش داد و بیدار شد و به صورت کیوتی چشاشو مالوند.
ته: صبح بخیر کوکی 🥱.
کوک: صبح عسلی شما هم بخیر فرشته کوچولوم 🤭.
ته: چرا اینقدر بهم لقب میدی؟ 🫣.
کوک: چون دوست دارم. حالا پاشو بریم پایین یه چی بخوریم اگه همین الان نریم تو رو به جای صبحانه میخورم 😈.
تهیونگ با حرف کوک تندی رفت پایین جونگکوک هم پشت سرش رفت همه سر میز صبحانه نشسته بودن همه با یه صبح بخیر شروع کردن به صبحانه خوردن.
پرش زمانی به بعد از صبحانه 🍜.
همه رو مبل نشسته اند.
کوک: راستی پسرا من دیشب به ته اعتراف کردم دوسش دارم و می خوام باهاش زندگی جدیدی شروع کنم ☺️.
همه: چیییی؟
نامی: کوک تو مطمئنی؟ 😕
کوک: ارهه هیونگ من عاشقشم براش میمیرم از وقتی دیدمش قلبمو به تپش انداخت 🫠ـ
و تهیونگو داریم بچم از خجالت اب شدهه 🥹
شوگا: واووو افرین کوک فکر نمی کردم به همین زودی قلبتو بدزده 🤭.
بچه ها خندیدن.
هوپی: تو چییی تهیونگ دوسش داری؟ 😉.
ته با خجالت سرشو انداخت پایین.
ته: هوممم ارههه دوسش دارم 🫢🫣.
جیهون: پس مبارکههه 😆.
همه بهشون تبریک گفتن و دست زدن.
کوک داشت ورزش می کرد که ته امد توی اتاقی که کوک ورزش می کرد ته که دید کوک بدنش لخته و فقط یه شرتک پاشه خجالت کشید و قرمز شد.
کوک: فسقلی به چی نگاه می کنی هوم؟ 😈.
ته روشو برگردوند.
ته: هیچی.... عا... من.... داشتم ـ... می رفتم 🫣.
همین که می خواست برهه کوک از پشت گرفتش و به تقلا های ته کاری نداشت اروم گذاشتش روی مبل تا بهتر ببینتش جلوی پاش زانو زد و اروم موهاشو به بازی گرفت.
کوک: خب پس که داشتی منو دید می زدی؟ 😈.
ته سکسکه کرد.
ته: نهه .... کییی... من.... امکان.... نداره.... من... داشتم... رد... می شدم 🫣.
کوک اروم گونه ته رو کشید.
کوک: شیطون کاری نکن با دلبری کردنات دیگه نتونی راه بری هاا به زور جلوی خودمو گرفتم که تحریک نشم 😈.
ته: چی... خب.... من.... دیگه... میرم 🫢ـ
خواست بره اما کوک دوباره گرفتش تو دستش و لباشو گذاشت روی لبای توت فرنگی ته و بعد از پنج مین دل از لبای خوش طعم تهیونگ کشید و یه گاز ریزی هم ازش گرفت😗😚.
کوک: هومم خوشمزه بود 🤤☺️.
ته: هعییی تو....(مثلا داره فوش میده)
که باز کوک لباشو به دندون گرفت و ولش کرد.
کوک: اگه فوش بدی بازم بوست می کنم 😌.
ته: باشه. (بچم از خجالتت اب شد 🥹🥺😭)
ادامه دارد.......
خب چطور بود؟
(فکر کنم پارت بعد پارت اخر باشه چون بعدش می خوام یه فیک باحال بزارم)
تا پارت بعد بای 🖐🏻
🌙✨
شب شده بود و جونگکوک و تهیونگ توی بالکن به ستاره ها نگاه می کردن 🥹.
کوک: می دونی ته یکی از اون ستاره ها مال توعه؟ 🙂.
ته: هوم نه نمی دونستم ولی الان فهمیدم 😊.
کوک: می دونی ته من بهت وابسته شدم؟ و می ترسم از اون روزی که دیگه صدای خنده های شیرینت تو گوشم نباشه می ترسم از اون روزی که یکی بیدارم کنه بفهمم همش خواب بوده تو قشنگترین ستاره ایی بودی که امد تو زندگیم می خوام بهت بگم وقتی ماه کامل شد و بزرگ شدی می خوام باهات ازدواج کنم راستش دوست ندارم بلکه برات میمیرم بعد از پدر و مادرم تو تنها کسی بودی که تو هر شرایطی لبخند به روی لب من اورد حالا چی میگی؟ تو میشی ستاره زندگیم؟ من بشم ماه قلب تو؟(عیجونمممم 🥹🥺😭)
ته: خب راستش منم از وقتی تو رو دیدم تو تنها کسی بودی که نگرانم بودی تنها کسی بودی که حواست بهم بود تو تنها کسی بودی که بهم امید دادی راستش روز اولی که دیدمت فکر می کردم منو از خونت بیرون کنی ولی تو قلب مهربونی داشتی و داری و من کم کم عاشقت شدم جئون پس منم دوست دارم و با کمال میل مهر قلب تو رو می پذیرم 🫣.
جونگکوک خندید و لب های عسلی و کوچیک ته رو بوسید و ماه شاهد عشق این دو زوج زیبا بود الان 2 روز دیگه تا ماه کامل مونده تا تهیونگ بزرگ بشه چون کوک عاشقانه می پرستیدش و نیمی از قلبش رو عشق ته فرا گرفته.
پرش زمانی به صبح ✨7:00
کوک با تابش نور به چشماش بیدار شد می خواست تکون بخوره که با خزیدن یه چیز نرم روی گردنش فهمید تهیونگ روی گردنش خواب رفته اروم ته رو برداشت گذاشت روی تخت و به صورت زیباش نگاه کرد و اروم شروع کرد به بیدار کردن خرس عسلیش
کوک: توت فرنگی من نمی خوای بیدارشی؟ 😊
ته: کوکی بزار بخوابم 😴.
کوک: عسلم، ستاره من ، عشقم، نفسم، زندگیم پاشو دیگه عهه 🫤.
ته کش و قوسی به خودش داد و بیدار شد و به صورت کیوتی چشاشو مالوند.
ته: صبح بخیر کوکی 🥱.
کوک: صبح عسلی شما هم بخیر فرشته کوچولوم 🤭.
ته: چرا اینقدر بهم لقب میدی؟ 🫣.
کوک: چون دوست دارم. حالا پاشو بریم پایین یه چی بخوریم اگه همین الان نریم تو رو به جای صبحانه میخورم 😈.
تهیونگ با حرف کوک تندی رفت پایین جونگکوک هم پشت سرش رفت همه سر میز صبحانه نشسته بودن همه با یه صبح بخیر شروع کردن به صبحانه خوردن.
پرش زمانی به بعد از صبحانه 🍜.
همه رو مبل نشسته اند.
کوک: راستی پسرا من دیشب به ته اعتراف کردم دوسش دارم و می خوام باهاش زندگی جدیدی شروع کنم ☺️.
همه: چیییی؟
نامی: کوک تو مطمئنی؟ 😕
کوک: ارهه هیونگ من عاشقشم براش میمیرم از وقتی دیدمش قلبمو به تپش انداخت 🫠ـ
و تهیونگو داریم بچم از خجالت اب شدهه 🥹
شوگا: واووو افرین کوک فکر نمی کردم به همین زودی قلبتو بدزده 🤭.
بچه ها خندیدن.
هوپی: تو چییی تهیونگ دوسش داری؟ 😉.
ته با خجالت سرشو انداخت پایین.
ته: هوممم ارههه دوسش دارم 🫢🫣.
جیهون: پس مبارکههه 😆.
همه بهشون تبریک گفتن و دست زدن.
کوک داشت ورزش می کرد که ته امد توی اتاقی که کوک ورزش می کرد ته که دید کوک بدنش لخته و فقط یه شرتک پاشه خجالت کشید و قرمز شد.
کوک: فسقلی به چی نگاه می کنی هوم؟ 😈.
ته روشو برگردوند.
ته: هیچی.... عا... من.... داشتم ـ... می رفتم 🫣.
همین که می خواست برهه کوک از پشت گرفتش و به تقلا های ته کاری نداشت اروم گذاشتش روی مبل تا بهتر ببینتش جلوی پاش زانو زد و اروم موهاشو به بازی گرفت.
کوک: خب پس که داشتی منو دید می زدی؟ 😈.
ته سکسکه کرد.
ته: نهه .... کییی... من.... امکان.... نداره.... من... داشتم... رد... می شدم 🫣.
کوک اروم گونه ته رو کشید.
کوک: شیطون کاری نکن با دلبری کردنات دیگه نتونی راه بری هاا به زور جلوی خودمو گرفتم که تحریک نشم 😈.
ته: چی... خب.... من.... دیگه... میرم 🫢ـ
خواست بره اما کوک دوباره گرفتش تو دستش و لباشو گذاشت روی لبای توت فرنگی ته و بعد از پنج مین دل از لبای خوش طعم تهیونگ کشید و یه گاز ریزی هم ازش گرفت😗😚.
کوک: هومم خوشمزه بود 🤤☺️.
ته: هعییی تو....(مثلا داره فوش میده)
که باز کوک لباشو به دندون گرفت و ولش کرد.
کوک: اگه فوش بدی بازم بوست می کنم 😌.
ته: باشه. (بچم از خجالتت اب شد 🥹🥺😭)
ادامه دارد.......
خب چطور بود؟
(فکر کنم پارت بعد پارت اخر باشه چون بعدش می خوام یه فیک باحال بزارم)
تا پارت بعد بای 🖐🏻
🌙✨
- ۴۹.۶k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط