داستان زندگے من:⬇
داستان زندگے من:⬇
21سال ازعمرم گذشت..
برای خیلیارفیق بودم..شایدخیلیانارفیق بودنند!
سعی کردم خوب باشم..امابدی دیدم
اعتمادکردم..ناروزدن!!
عاشق شدم..ترسیدم!!
محبت کردم..لطمه خوردم!!
مهربان بودم..بی تفاوتی دیدم!!
لبهارو خندوندم..چشمهایم روگریاندن!!
همدم وهمراه شدم..بعدهاخنجرخوردم!!
اما من رفیق بودم..بازم هم همون رفیق موندم....
21سال ازعمرم گذشت..
برای خیلیارفیق بودم..شایدخیلیانارفیق بودنند!
سعی کردم خوب باشم..امابدی دیدم
اعتمادکردم..ناروزدن!!
عاشق شدم..ترسیدم!!
محبت کردم..لطمه خوردم!!
مهربان بودم..بی تفاوتی دیدم!!
لبهارو خندوندم..چشمهایم روگریاندن!!
همدم وهمراه شدم..بعدهاخنجرخوردم!!
اما من رفیق بودم..بازم هم همون رفیق موندم....
- ۲.۷k
- ۲۶ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط