پارت نهم: «ماتِ ناگهانی»

پارت نهم: «ماتِ ناگهانی»
نورِ چراغِ برنجیِ روی میز، روی تخته‌ی شطرنج سایه انداخته بود. فضای سالن در سکوتِ مطلق فرو رفته بود و تنها صدای برخوردِ مهره‌های سنگی به گوش می‌رسید. تهیونگ با خونسردیِ تمام مهره‌ی فیلش را حرکت داد و با صدایی بم گفت:

«داری به آخرِ خط می‌رسی، دختر. مهره‌هات دارن یکی‌یکی محاصره می‌شن.»
تینا اما لبخندی مرموز و شیطنت‌آمیز روی لب داشت. چشمانِ درشت و آبی‌اش با برقی از هوش و شیطنت به صفحه‌ی بازی دوخته شده بود. او با خونسردیِ کامل، دستِ کشیده‌اش را دراز کرد، مهره‌ی وزیر را برداشت و با یک حرکتِ پیش‌بینی‌نشده، شاهِ تهیونگ را کیش داد و گفت:

«اشتباهت همین‌جا بود، آقای کیم! فکر کردی چون همه‌چیز رو توی منطق و محاسبه خلاصه می‌کنی، هیچ‌وقت غافلگیر نمی‌شی؟ من توی قمار یاد گرفتم که جذاب‌ترین بردها، اونایی هستن که حریف فکر می‌کنه برنده شده!»
تهیونگ برای لحظه‌ای خیره ماند. چشمانِ کشیده‌ی رنگی‌اش درشت‌تر شدند. حسِ بویایی‌اش موجی از طوفانِ پیروزی، هیجان و غرورِ مطلق را از تینا دریافت کرد—بویری که در تمام عمرش ندیده بود. شاهِ او مات شده بود. دخترِ هجده‌ساله در خانه‌ی امنِ خطرناک‌ترین مافیای کره، او را در بازیِ منطق شکست داده بود.
دیدگاه ها (۰)

محورت داستان درباره ی کل انیمس و درباره یک یا چند شخصیت خاصی...

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

پارت ۸

پارت دوم فردا صبح، آفتاب پاییزی از ل...

### پارت ۱: سایه‌هایِ عمارتِ سرخعمارتِ «کانگ» همیشه بویِ نمِ...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

پایان: خانواده‌ای که خودت انتخاب کردیشب، همگی توی سالن جمع ش...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط