{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها منم که می دانم

تنها منم که می دانم
چرا اغلب اوقات ساکتی
به اولین صبح پس از پایان جنگ شبیهی
آرامی و زیبا
اما غمگین
به اولین صبحانه
در اولین روز صلح می مانی
شیرینی و دلچسب اما
تنها با گریه می توان به تو دست زد

#حسن_آذری
دیدگاه ها (۱)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

فصل دومپارت دوازدهم | شروع یک عشق واقعیبعد از آن شب...همه‌چی...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۰ | «صبحِ شلوغ» ...

....پارت یازدهم.....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط