spy x love
part 1
اقای هندرسون:بچه ها مدرسه براتون یه اردو تدارک دیده و مدرسه میخواد شما رو ببره کمپ
همه:<_^:٪_:٪_'/٪>"<_؛/٪یعغعل7بذلهبخهزغلی65لی56فلیعل6فزلغفیهغفیغفژ
بلا در ذهن:هه بالاخره یه زمانی شد که به دامیان نزدیکتر شم هههههههههه(نویسنده:مرضضضضض)
بکی دستش رو بلند کرد:اقای معلم ببخشید میپرسم چند روز قراره بریم
اقای هندرسون :4 روز (واکنش دانشاموزان ایرانی:چه خبرهههههههه)
همه خوشحال بودن مخصووووووصا بلا
که اقای هندرسون شروع به درس دادن میکنه
1 ساعت بعد
دیرییییینگگگگ زنگ خورد
از زبان انیا
داشتم نناهارمو از توی کیفم برمیداشتم
که بکی دستمو کشید
نناهارمو برداشتم و سریع با بکی رفتیم حیاط (نویسنده:خواهرم مجبوری ناهارتو بردارییییی)
بکی :انیا میخوام یه میخوام بگیرم میای همه رو دعوت کردم
انیا:باید از مامان و بابام بپرسم احتمالا احجازه بدن
کلاس تموم شد
انیا با اتوبوس رفت خونه
انیا:مامان بابا انیا برگشتتتتت
ویو
لوید داشت قهوه میخورد
یور هم داشت با تلفن کامیلایا حرف میزد(کامیلیا دوست یوره)
یور:باشع باشه خداحافظ خدافظ( با تلفن بود)'سلام انیا سان خوش اومدی
لوید :خوش اومدی
انیا:مامان بابا بکی یه مهمونی میخواد بگیره میزارین برم(نکته:انی خونه مجردی داره)
لوید و یور با هم:حتماااااا(نویسنده:خوش به حال انیااااااا)
روز مهمونی فرا میرسه و
اقای هندرسون:بچه ها مدرسه براتون یه اردو تدارک دیده و مدرسه میخواد شما رو ببره کمپ
همه:<_^:٪_:٪_'/٪>"<_؛/٪یعغعل7بذلهبخهزغلی65لی56فلیعل6فزلغفیهغفیغفژ
بلا در ذهن:هه بالاخره یه زمانی شد که به دامیان نزدیکتر شم هههههههههه(نویسنده:مرضضضضض)
بکی دستش رو بلند کرد:اقای معلم ببخشید میپرسم چند روز قراره بریم
اقای هندرسون :4 روز (واکنش دانشاموزان ایرانی:چه خبرهههههههه)
همه خوشحال بودن مخصووووووصا بلا
که اقای هندرسون شروع به درس دادن میکنه
1 ساعت بعد
دیرییییینگگگگ زنگ خورد
از زبان انیا
داشتم نناهارمو از توی کیفم برمیداشتم
که بکی دستمو کشید
نناهارمو برداشتم و سریع با بکی رفتیم حیاط (نویسنده:خواهرم مجبوری ناهارتو بردارییییی)
بکی :انیا میخوام یه میخوام بگیرم میای همه رو دعوت کردم
انیا:باید از مامان و بابام بپرسم احتمالا احجازه بدن
کلاس تموم شد
انیا با اتوبوس رفت خونه
انیا:مامان بابا انیا برگشتتتتت
ویو
لوید داشت قهوه میخورد
یور هم داشت با تلفن کامیلایا حرف میزد(کامیلیا دوست یوره)
یور:باشع باشه خداحافظ خدافظ( با تلفن بود)'سلام انیا سان خوش اومدی
لوید :خوش اومدی
انیا:مامان بابا بکی یه مهمونی میخواد بگیره میزارین برم(نکته:انی خونه مجردی داره)
لوید و یور با هم:حتماااااا(نویسنده:خوش به حال انیااااااا)
روز مهمونی فرا میرسه و
- ۴.۶k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط