فیک۳شاتی درخواستی از کوک

صدای تیر اومد سریع پولارو با بچه ها از گاوصندوق بانک برداشتیم.من:اقای۱۲ بلند شو گروگانا رو دونه دونه از دره پشتی بانک آزاد کن...فقط ۶نفرو بزار.باشه ای گفت و رفت گروگانارو آزاد کنه.رئیس:نقشه خوبی بود شماره۱ البته همیشه نقشه هات خوب بودن.ک بعد اروم ت گوشم گفت:خواهر زاده خودمی هِیلی.من:یا اگه یکی بشنوه چی؟حتی خوده افرادهم اسمه همو نمیدونن...عاه حرف بسه بریم سراغه نقشه.باید پلیسارو گول بزنیم ک فک‌کنن هنوز همون ۲۰نفری ک گروگان گرفتیم بودن و بعد با نامه مواجه بشن رفتم سمته گروگانا یکیشون ی پسره ۱۶ساله داشت ک پسره گفت:اگه نقشتون نگیره چی؟.من:امیدواری نقشمون عملی بشه؟.پسره:نمیدونم رو چ حسابی اینو گفتی...ولی اره.من:جالبه.باباش گفت:یا ریکی.(بل بل انهایپن)خنده ای کردم و بلند شدم لبمو با زبونم خیس کردم و نگاهی ب جمعیت رو ب روم انداختم یکی از گروگانا با پوزخند بهم نگاه میکرد یکی عبرومو بالا انداختم و رفتم سمتش وقتی متوجه اومدنم شد ماسکش‌رو زر بالا انگار خیلی نترس میومد خواستم عینک و ماسکش رو درارم ک دستمو گرفت سرمو کج کردم ک گفت:ب نعفته کاره اشتباهی نکنی کوچولو.دستمو کشید داشت می‌برد ب زیر زمین ک یکی جلوشو گرفت و گفت:کجا.پسره:نگران نباش...فقط حرف میزنیم.من:میدونی میتونم از پسش بربیام.بردم ب زیر زمین میخواست ماسکمو دراره ک دستشو گرفتم و پیچوندم ولی با اون دستش گرفتمو ب خودش چسبوند از تعجب دستشو ول کردم ک سریع ماسکمو دراورد و یکم ب صورتم نگاه کرد ک گفت:بلخره پیدار کردم لی‌هیلی...جزعه بهترین خلافکارای کره...چطوره بیای ت یکی از بهترین باندای مافیا ن فقط ی بانده ۲۰نفره دزدی کوچیک.ماسک و عیکشو در اورد یکم ک دقت کردم با تعجب و هیجان گفتم:یااا جونگکوک.خندید و محکم بغلم کرد ک گفتم:از بچگی ک بزور میخواستی باهم بازی کنیم تا الان ک بزور میخوای بیاریم ت ی باند؟.کوک:اوهوم...دلم برا قلدری کردن تنگ شده.از ۵سالگی تا۱۰ سالگی برام قلدری میکردم ولی بعضی وقتا مثله دوستای صمیمی میشدیم و بهم کمک میکردیم تا وقتی ک‌رفت ژاپن.من:بعده ۱۴سال دیدمت.از بغل هم دراومدیم ک گفت:حالا قبول میکنی؟.من:نمیتونم ولشون کنم بعدشم ی باند خطرناک تره.تا خواسم برگردم صدای پلیسا ک انگار اومدن ت بانک اومد.من:فاک...فقط رئیس از دره پشتی خبر داشت...مگه این ک اون احمقا رئیس بانک آزاد کرده باشن و ب پلیسا خبر داده.صدای داد پلیسا میومد....
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

چندپارتی

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

مافیای من

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part2+کاشکی کلا امروز نیاد واقعا حوص...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت 51

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط