یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل
"یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل "
پارت 16
دازای: چیزی شده که گفتید بیام اینجا
فوکوزاوا : خوبه امدی منتظرت بودم خب بهتره راه بیفتیم
دازای : کجا میخوایم بریم رئیس
فوکوزاوا : میفهمی
جوابی که رئیس داد قشنگ داشت منو میپیچوند
رفتم بیرون از اژانس و راه افتادیدم
فلش به نیم ساعت بعد
ما اینجا چیکار میکنیم
چرا ما باید بیایم مافیای بندر
وقتی از ماشین میاده شدم نگهبانا مثل عادت همیششون بهم تعظیم کردن
نگهبان : خوشامدید دازای - ساما
بی توجه بهشون وارد شدیم و رفتیم سمت دفتر موری - سان
هنوز برام عجیبه که اینجا چیکار داریم
وقتی وارد شدیم فهمیدم اینجا چه خبره
فلش به یکم بعد
موری : خب فوکوزاوا پس توهم قبول داری
فوکوزاوا : اره پس یادت نره موری که قرار داد چیه
موری :عمرا که یادم بره
و این قرار داد شامل تمام عضاء هست چویا - سان
چویا : چرا من باید این چیزای مسخره قبول کنم
موری : چویا - سان این قرار داد لازمه که اجرا بشه
چویا : اخه من چرا باید قبول کنم که تا وقتی قاتل قلب ها یا هر کوفت دیگه دست گیر نشه به اژانس حمله نکنم
من باید اون بانداژ حروم کن خفه کنممممممممم
دازای : چوچووووو جونم حرص نخور قدت کوتاه تر میشه
چیزی نیست که فقط یک مدت
تازه چرا خفم کنی وقتی میتونی یک گوله تو مغزم خالی کنی
فوکوزاوا : دازاییییییی
دازای : خب حق میگم یک مرگ کم درد خیلی بهتره
چویا : منم میخوام پر درد ترین مرگ بهت بدمممم
موری و فوکوزاوا : من با چه کصخلای دارم جلسه میزار این دوتارو هعیییی خدا
چویا و دازی : مگه من چمههه همش تقصیر اینه
( من کرم دارم پس شیپ دازای و چویا و شیپ بعدیمون موری و فوکوزاوا اصلا عالی
چویا : منو با این احمق شیپ نکننننن
دازای : چوچو جونم من به این خوبی
موری : هعیی این دازای تو اژانسم همینطوری
فوکوزاوا : دست رو دلم نزار
من : ببندید برم سر داستان )
موری : اینار بیخیال پس یا وقتی که ترورسیت پیدا نشده توی صلحیم
فوکوزاوا : قبوله
موری : و هر کس این قرار داد بشکنه مجازات میشه مجازاتشم ...
( بچه ها حمایتا مثل سک کمه چنتا سپ اخرم هیچیی حمایت نشد اگر همینطور کم بمونه من دیگه فعالیت نمیکنم )
پارت 16
دازای: چیزی شده که گفتید بیام اینجا
فوکوزاوا : خوبه امدی منتظرت بودم خب بهتره راه بیفتیم
دازای : کجا میخوایم بریم رئیس
فوکوزاوا : میفهمی
جوابی که رئیس داد قشنگ داشت منو میپیچوند
رفتم بیرون از اژانس و راه افتادیدم
فلش به نیم ساعت بعد
ما اینجا چیکار میکنیم
چرا ما باید بیایم مافیای بندر
وقتی از ماشین میاده شدم نگهبانا مثل عادت همیششون بهم تعظیم کردن
نگهبان : خوشامدید دازای - ساما
بی توجه بهشون وارد شدیم و رفتیم سمت دفتر موری - سان
هنوز برام عجیبه که اینجا چیکار داریم
وقتی وارد شدیم فهمیدم اینجا چه خبره
فلش به یکم بعد
موری : خب فوکوزاوا پس توهم قبول داری
فوکوزاوا : اره پس یادت نره موری که قرار داد چیه
موری :عمرا که یادم بره
و این قرار داد شامل تمام عضاء هست چویا - سان
چویا : چرا من باید این چیزای مسخره قبول کنم
موری : چویا - سان این قرار داد لازمه که اجرا بشه
چویا : اخه من چرا باید قبول کنم که تا وقتی قاتل قلب ها یا هر کوفت دیگه دست گیر نشه به اژانس حمله نکنم
من باید اون بانداژ حروم کن خفه کنممممممممم
دازای : چوچووووو جونم حرص نخور قدت کوتاه تر میشه
چیزی نیست که فقط یک مدت
تازه چرا خفم کنی وقتی میتونی یک گوله تو مغزم خالی کنی
فوکوزاوا : دازاییییییی
دازای : خب حق میگم یک مرگ کم درد خیلی بهتره
چویا : منم میخوام پر درد ترین مرگ بهت بدمممم
موری و فوکوزاوا : من با چه کصخلای دارم جلسه میزار این دوتارو هعیییی خدا
چویا و دازی : مگه من چمههه همش تقصیر اینه
( من کرم دارم پس شیپ دازای و چویا و شیپ بعدیمون موری و فوکوزاوا اصلا عالی
چویا : منو با این احمق شیپ نکننننن
دازای : چوچو جونم من به این خوبی
موری : هعیی این دازای تو اژانسم همینطوری
فوکوزاوا : دست رو دلم نزار
من : ببندید برم سر داستان )
موری : اینار بیخیال پس یا وقتی که ترورسیت پیدا نشده توی صلحیم
فوکوزاوا : قبوله
موری : و هر کس این قرار داد بشکنه مجازات میشه مجازاتشم ...
( بچه ها حمایتا مثل سک کمه چنتا سپ اخرم هیچیی حمایت نشد اگر همینطور کم بمونه من دیگه فعالیت نمیکنم )
- ۱۵.۰k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط