سال ۱۴۰۱ هم گذشت، سالی که وقتی بهش فکر می‌کنم، بیشتر میفه

سال ۱۴۰۱ هم گذشت، سالی که وقتی بهش فکر می‌کنم، بیشتر میفهمم توی زندگی هیچ حالی و هیچ اتفاقی موندنی نیست، من امسال روزهای زیادی رو از ته دل خندیدم، و روزهای زیادی رو هم‌با تموم وجود گریه گردم، گاهی احساس خوشحالی و خوشبختی کردم و گاهی با سلول به سلول وجودم غمگین بودم، من امسال گاهی زمین خوردم و توان بلند شدن نداشتم، گاهی هم زمین خوردم و با امید بیشتر ادامه دادم، من گاهی بهترین نسخه‌ی خودم بودم و گاهی بدترین، اما با همه‌ی این ها اگه بخوام از مهم ترین درس امسالم بگم، این بود که یادگرفتم خودم رو عاشقته دوست داشته باشم، با همه‌ی خوبی ها و بدی هام، با همه‌ی شکست ها و زخم هام، با همه‌ی نقاط قوت و ضعفم، و با همه‌ی غم ها و خوشحالی هام .
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

برده عمارت جئون

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط