كوچه اى را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت...
كوچه اى را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت...
سيل آمد کوچه را ويرانه کرد، مردمش را با جهان بيگانه کرد...
هرچه درآنکوى بود ازمعرفت، شست و با خود برد سيل بى صفت!
از تمام کوچه تنها يک نفر، خانه اش ماند و خودش جست ازخطر...
رسم وراه نيک هر جا بود و هست، از نهاد مردم آنکوچه است...
چونکه در انديشه ام اينگونه اى، حتم دارم بچه ى آن کوچه اى...
سيل آمد کوچه را ويرانه کرد، مردمش را با جهان بيگانه کرد...
هرچه درآنکوى بود ازمعرفت، شست و با خود برد سيل بى صفت!
از تمام کوچه تنها يک نفر، خانه اش ماند و خودش جست ازخطر...
رسم وراه نيک هر جا بود و هست، از نهاد مردم آنکوچه است...
چونکه در انديشه ام اينگونه اى، حتم دارم بچه ى آن کوچه اى...
- ۷۰۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط