{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

كوچه اى رابودنامش معرفت ،مردمانش بامرام ازهرجهت

كوچه اى رابودنامش معرفت ،مردمانش بامرام ازهرجهت
سيل آمد کوچه راويرانه کرد، مردمش راباجهان بيگانه کرد
هرچه درآنکوى بود ازمعرفت، شست وباخود برد سيل بى صفت .
از تمام کوچه تنهايک نفر، خانه اش ماندو خودش جست ازخطر
رسم وراه نيک هرجابودوهست، ازنهاد مردم آن کوچه است
چونکه در انديشه تواينگونه اى،حتم دارم بچه ى آن کوچه اى .
دیدگاه ها (۴)

زندگی مثل ایستادن روی سیمان خیسههرچی بیشتر بمونی رفتن سخت تر...

خدا در مکان های دور از انتظاربه دست افرادی دور از انتظارو در...

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو ب...

شیشه پنجره تهدید شد اما نشکستعشق در تبصره تبعید شد اما نشکست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط