کوچه ای را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت... سیل
کوچه ای را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد، مردمش را با جهان بیگانه کرد... هرچه درآنکوی بود ازمعرفت، شست و با خود برد سیل بی صفت! از تمام کوچه تنها یک نفر، خانه اش ماند و خودش جست ازخطر... رسم وراه نیک هر جا بود و هست، از نهاد مردم آنکوچه است... چونکه در اندیشه ام اینگونه ای، حتم دارم بچه ی آن کوچه ای...
- ۱.۱k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط