كوچه اى را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت... سیل
كوچه اى را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام ازهرجهت... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد، مردمش را با جهان بیگانه کرد... هرچه درآنکوى بود ازمعرفت، شست و با خود برد سیل بى صفت! از تمام کوچه تنها یک نفر، خانه اش ماند و خودش جست ازخطر... رسم وراه نیک هر جا بود و هست، از نهاد مردم آنکوچه است... چونکه در اندیشه ام اینگونه اى، حتم دارم بچه ى آن کوچه اى...
- ۱.۳k
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط