لفظ های آخر برگ بی جون

لفظ های آخر برگ بی جون
کندن از شاخه ی نا امیدی
رد شدی له شدم زیر پاهات
دیر به داد دل من رسیدی
مزه ی شادی از زندگیم رفت
بس که چشم انتظار تو بودم
شادی هم شادی های قدیمی
مثل وقتی کنار تو بودم
مثل بوی نمابرگ پاییز
که توو دلم بی تو جایی نداره
عاشق اَبرو بارونم اما
بی تو بارون صفایی نداره
بی تو بارون صفایی نداره
بی تو بارون که بارون نمیشه
نیستی از خونه بیرون نمیرم
خیسِ بارون شم از پشت شیشه
رفتی و شهر خاکستری شد
آسمون هم میخواد کم نزاره
گرد مرگ و میپاشه توو کوچه
غم یه شهر رو سینم سواره
سرنوشتم مثل قطره ای که
آخرش از خودش خسته میشه
دست ابر رو رها کرد و گم شد
بی هدف میخوره روی شیشه
انگار آخرین صحنه ی زندگیشه
تازه فهمید به این سادگی نیست
زنده بودن فقط توو خیالات
اینکه اسمش دیگه زندگی نیست
بی تو بارون صفایی نداره
بی تو بارون که بارون نمیشه
نیستی از خونه بیرون نمیرم
خیسِ بارون شم از پشت شیشه
بی تو بارون صفایی نداره....
#محسن_یگانه
#شهرخاکستری
دیدگاه ها (۳)

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

چند پارتی

پارت ۳۷

lost leaves/رمان جیمین

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط