بامن باش
پارت دوم
به ادمام گفتم که شماره دوستشو پیدا کنن(جیمین
ثروتمند ترین فرد تو کل جهان بود)
شمارشو پیدا کردمو زنگش زدم و خودمو معرفی کردم
و اول همه پرسیدم که ا/ت دوست پسر داره یانه
که با جوابی که انتظار شو نداشتم واجه شدم اره دوست پسر داشت لیا یک شک کرده بود
شماره پسره رو ازش گرفتم و اسمشم پرسیدم دوکیونگ و خداحافظی کردم
یکم فکر کردم که چطوری به است برسم
یهو به فکری به ذهنم رسید
به پسره زنگ زدم گفتم
هرچقدر میخوای بهت پول میدم که تو به ا/ت خیانت کنی
اونم بی چونو چرا قبول کرد
به یه افرادم گفتم چهار چشمی حواسش بهشون باشه
(دوکیونگ به ا/ت زنگ میزنم که بیاد هتل فلان طبقه فلان واحد...لیا روهم گفت قبل اینکه ا/ت بیاد لیارو مینوسه وقتی ا/ت میاد میبینه و میزاره میره و کلی گریه کرد )
أدمم که بهم گفت
هم خوشحال بودم هم برا ا/ت ناراحت
زنگ زدم
ا/ت ویو
نشسته بودم رو کاناپه که رو گوشیم پیام اومد
دوکیونگ بود نوشته بود بیا هتل.....طبقه۶ واحد ۵۹۸
نوشتم باشه بلند شدم
لباس پوشیدمو رفتم
رسیدم هتل راهنما ها راهنمایی کردن رفتنم دم در اتاق
که دیدم در اتاق بازه رفتم داخل
باصحنه ای روبه رو شدم که حتی به ذهنمم خطور نمیکرد
دوکیونگ داشت لیا رو میبوسید
سریع از هتل زدم بیرون گریه امونم نمیداد
که گوشیم زنگ خورد اسمشو دیدم
عه اون پسره بود که تو بیمارستان بود
جواب دادم
«مکالمه جیمین و ا/ت»
ا/ت:الوو
جیمین:الوو سلام خوبی
ا/ت با صدا لرزون:خو..خوبم..توچطو....ری
جیمین:چرا صدات میلرزه چیزی شده اگه چیزی شده میتونی راحت به من بگی
ا/ت:دوست.....پسرم با.....دوستم بهم.....خیانت کرد
جیمین:چییی کدوم خری به دختری با همچنین زیبایی خیانت میکنه(خودشو زد به کوچه علی چپ 😂)
ا/ت:نمیدونم هقق هقق
جیمین:میدونم دارم زود صمیمی میشم ولی میخوای بیام دنبالت؟
ا/ت:ا...ا...اره م..ممنون میشم من تو خیابون.......
جیمین ویو
رفتم دنبالش و سواش کردم و با خواهش و تمنا بردمش خونه خودم
یکم باهاش حرف زدم و ارومش کردم
ا/ت ویو
رفتم خونه جیمین
باهام حرف زد و آرومم کرد ناخودآگاه بغلش کردم
جیمین ویو
یهو اومد بغلم کرد منم محکم بغلش کردم
خیلی حالش خراب بود
ا/ت ویو
بغلش کردم رفتم بالا تر رو لبم رو گذاشتم رو لبش
خودم نمیدونم چرا این کارو کردم
جیمین ویو
آروم اومد بالا تر رو لبش رو گذاشت روی لبم
شک بهم وارد شد
ولی وقتی به خودم اومد ته ته دلم یه خوشحالی عجیبی بود
به ادمام گفتم که شماره دوستشو پیدا کنن(جیمین
ثروتمند ترین فرد تو کل جهان بود)
شمارشو پیدا کردمو زنگش زدم و خودمو معرفی کردم
و اول همه پرسیدم که ا/ت دوست پسر داره یانه
که با جوابی که انتظار شو نداشتم واجه شدم اره دوست پسر داشت لیا یک شک کرده بود
شماره پسره رو ازش گرفتم و اسمشم پرسیدم دوکیونگ و خداحافظی کردم
یکم فکر کردم که چطوری به است برسم
یهو به فکری به ذهنم رسید
به پسره زنگ زدم گفتم
هرچقدر میخوای بهت پول میدم که تو به ا/ت خیانت کنی
اونم بی چونو چرا قبول کرد
به یه افرادم گفتم چهار چشمی حواسش بهشون باشه
(دوکیونگ به ا/ت زنگ میزنم که بیاد هتل فلان طبقه فلان واحد...لیا روهم گفت قبل اینکه ا/ت بیاد لیارو مینوسه وقتی ا/ت میاد میبینه و میزاره میره و کلی گریه کرد )
أدمم که بهم گفت
هم خوشحال بودم هم برا ا/ت ناراحت
زنگ زدم
ا/ت ویو
نشسته بودم رو کاناپه که رو گوشیم پیام اومد
دوکیونگ بود نوشته بود بیا هتل.....طبقه۶ واحد ۵۹۸
نوشتم باشه بلند شدم
لباس پوشیدمو رفتم
رسیدم هتل راهنما ها راهنمایی کردن رفتنم دم در اتاق
که دیدم در اتاق بازه رفتم داخل
باصحنه ای روبه رو شدم که حتی به ذهنمم خطور نمیکرد
دوکیونگ داشت لیا رو میبوسید
سریع از هتل زدم بیرون گریه امونم نمیداد
که گوشیم زنگ خورد اسمشو دیدم
عه اون پسره بود که تو بیمارستان بود
جواب دادم
«مکالمه جیمین و ا/ت»
ا/ت:الوو
جیمین:الوو سلام خوبی
ا/ت با صدا لرزون:خو..خوبم..توچطو....ری
جیمین:چرا صدات میلرزه چیزی شده اگه چیزی شده میتونی راحت به من بگی
ا/ت:دوست.....پسرم با.....دوستم بهم.....خیانت کرد
جیمین:چییی کدوم خری به دختری با همچنین زیبایی خیانت میکنه(خودشو زد به کوچه علی چپ 😂)
ا/ت:نمیدونم هقق هقق
جیمین:میدونم دارم زود صمیمی میشم ولی میخوای بیام دنبالت؟
ا/ت:ا...ا...اره م..ممنون میشم من تو خیابون.......
جیمین ویو
رفتم دنبالش و سواش کردم و با خواهش و تمنا بردمش خونه خودم
یکم باهاش حرف زدم و ارومش کردم
ا/ت ویو
رفتم خونه جیمین
باهام حرف زد و آرومم کرد ناخودآگاه بغلش کردم
جیمین ویو
یهو اومد بغلم کرد منم محکم بغلش کردم
خیلی حالش خراب بود
ا/ت ویو
بغلش کردم رفتم بالا تر رو لبم رو گذاشتم رو لبش
خودم نمیدونم چرا این کارو کردم
جیمین ویو
آروم اومد بالا تر رو لبش رو گذاشت روی لبم
شک بهم وارد شد
ولی وقتی به خودم اومد ته ته دلم یه خوشحالی عجیبی بود
- ۱۶.۵k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط