رمان عشق دردناک۱۴

از دید کوک...

داشتم جر میخوردم من چیکار کرده بودم .
چیکار چیکار .چیکااررررر.
تهیونگ ادم فرستاده ولی از عشقم خبری نیست
من بیشرفم.
من بیشئورم.
مننننننننن مننننن چرا نمیتونم چرا نمیتونم ببینمش مگه من چه گناهی کردم
هم سانی و هم هلن
خدایا کمکم کن.

هم داشتم داد میزدم هم خود زنی.که باز بهم ارامبخش زدن.
این کار یکهفتم شده بود
یک هفته بدون اون .داشتم میمردم
چیکارش کردن عشق منو چیکار کردن

......
از دید هلن

آب داغ که روم ریختن باعث شد
دوباره به هوش بیام
بعد اینکه یک عالم کتک خوردم .ازم اعتراف میگرفتن

_اعتراف کن کوچولو عشققققق کوکییییی

=ولم کنین .من هیچی ندارم خواشه میکنم

_هه بچه ها این فسقلیو چی داری مینالی بدم جوجو کوچولو هام هامت کنن هااا

=ولم کنین

_هه.باشه خودت خواستی

/مرده هودی یه هلنو جرر داد و بعدش

_هی کوچولو حالا چیییی دهن گشادی کن بیبین چه جور میکنمت تو گونی حالیته

/مرده موهای هلنو کشید

=ولم کن عوضی .فکر کردی کی هستی هااااا

_کسی که میتونه مال خودش کنتت
/هلن ترسید .ترسید حرف بزنه و تموم شه تمام ارزوهای دخترونش.چیزی نگفت ساکت بود .ساکت شد
این دیگه اخرش بود


از دید تهیوتگ

_الو ببینم جانگ لی ده خبری شد .چیزی پیدا شد شیری یا روباه

=شیر اقا شیر پیدا کردیم.

_واقاااا

=بله با رشوه و اینا تونستیم ردشونو بزنیم .شوهر قبلی خانوم سانی هستن که با خانوم سانی مشکل دارن و به خانوم سانی ....

_بقیشو حالیمه ادرسشو در بیار امشب هلن باید کنار ما باشه فهمیدی.

=چشم اقا

_دست خالی نمیای ها

=چشم

/یک افرینی بگیم و یک بار جرر بخوریم که تهیونگ انقدر جینتیلمنه/

از دید کوک...


_توی اتاق رو تخت دسبند شده ارامبخشی که ازش اثار کمی مونده.
تهیونگ درو زد و اومد تو

_هیونگ😢

=کوک اومدم باهات مثل یک مرد صحبت کنم

_چی هیونگ.پیداش...

=خب خب. اول از همه که اجازه نداری که گریه کنی.
۲.ما هلنو پیدا کردیم
۳.ولی قراره ادمام بیارنش
۴.نگرانی نیست
۵.قراره بهم قول بدی دیگه مواطب خودت و هلن باشی
باشه🙂

کوک_اه تهیونگ هیونگ .خیلی دوست دارم .خیلی خوشحالم خیلیییییی

‌تهیونگ =بل بل تو تا داداشو داری هیچی کم نداری و اینکه امروز مرخص میشی.

کوک_مرسی مرسییی هیونگ 🤗

تهیونگ.=خب خب پاشو پاشو که باید حاضر شی
ولی قبلش میرم به ادمام زنگ بزنم ببینم چه خبر صبر کن

کوک_چشم

از دید هلن...
تا قسمت بعد😏
دیدگاه ها (۳۰)

P10 .MY GOOD MISTAKE.

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

- باشه ( براید استایل بغلش کردمو بردمش توی حموم و گفتم)-  تا...

پنهان عشق

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

رمان: رفتار سرد

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت پنجم: راز خانوادگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط