دراکو و عشق واقعیp۴

ادامه ویو میرا
میرا آلن
نفس عمیقی کشیدم حالت چهرم رو عادی نشون دادم و روی صندلی نشستم کلاه روی سرم گفت کلاه:قلب پاک برای هافلپاف هوش بالا ریونکلاو شجاعت گریفیندور ولی غرور اصالت و جاه طلبی باید بری تو اسلیترین!
لبخندی زدم و سر میز اسلیترین کنار دراکو نشستم
دامبلدور سخنرانی کرد و ضیافت آغاز شد کمی غذا خوردم و به خوابگاه رفتم وسایلم رو گذاشتم توی اتاق لباس رزم رو بالای سرم گذاشتم میگفتن از هاگوارتز امن تر نیست ولی خطر همه جا هست من همیشه آماده م
فردا ساعت۶ صبح
از خواب بیدار شدم هم اتاقیام که خیلی علاقه ای بهشون نداشتمخواب بودن سریع دوش گرفتم لباس رزمم رو زیر ردام پوشیدم و زیپ یقه اسکیش رو باز کردم که پیدا نباشهو به سرسرا رفتم نشستم و کمی صبحانه خوردم سرسرا خالی بود صبحانم که تموم شد رفتم سر کلاس تغییر شکل با گریفیندور کلاس داشتیم اولین نفر سر کلاس رسیدم گربه ای روی میز مک گوناگل بود درباره ی جانور نماها شنیده بودم و حدس زدم مک گوناگل به شه میرا:سلام پورفسور مک گونگل به شکل خودش برگشت تعجب کرده بود مک گوناگل:دوشیزه آلن چه سحرخیز!آفرین که متوجه من شدید و به موقع سر کلاس اومدید۵ امتیاز به اسلیترین تعلق میگیره میرا:ممنون پورفسور و سر جای خودم نشستم یکم بعد هرماینی گرنجر و دراکو وارد کلاس شدند هرماینی پیش من نشست ولی بعد انگار از اینکه پیش من نشسته پشیمون شد بهش سلام کردم و گفتم میرا:من میرا آلنم
هرماینی که تعجب کرده بود گفت هرماینی:منم هرماینی گرنجرم تو با ماگل زاده ها مشکل نداری ؟ باصدای آروم اما مطمئنی جواب دادم:نه من توز دنیای ماگلا زندگی کردم از خانواده طرد شدم هرماینی:اوه متاسفم میرا:نباش من آدم مستقلی ام زندگیم خیلی بهتر از قبل ...ه
یهو این سوال واسم ایجاد شد هنوزم بهتره؟
البته هنوزم خوشحالم پط بهتره کمکم همه ی بچه ها اومدن سر کلاس به جز همون هری پاتر معروف...
دیدگاه ها (۲)

مافیای من

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

پارت ۳۸

《بر فراز ابرهای های سرنوشت》پارت ⁸《روز مدرسه》°ویو هیتومی°•داش...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

زیبای کوچک فریبکار

متیو و دختری از جنس دریا p2

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

Enemys Embrsce [ part ۳۶ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط