{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»
(پارت:2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شدت برخورد انقد زیاد بود که خوردم روی زمین و زانوم زخم شد .
پسره به طرفم خم شد و گفت :«واقعا ببخشید می خواستم بیام کتاب بخرم ازت که یدفه......»
حرفشو قطع کردم و گفتم « اشکال نداره الان کاره مهمی دارم باید برم لطفاً یه وقته دیگه تشریف بیارید.
پرسید:«چه کاره مهمی.؟؟..»
گفتم برادرم توی بیمارستانه حالش خوب نیست باید برم پیشش.
گفت:«من می رسونمت بارون میاد خیس میشی سرما می خوری»
اولش قبول نکردم ولی وقتی دیدم اسرار می کنه قبول کردم.
رفتیم به سمت شرکت بیگ هیت.
یدفه تعجب کردم چرا باید وارد پارکینگ این شرکت بزرگ بشیم؟
رفتیم به سمت یک ماشین خیلی خفن که تا حالا توی عمرم همچنین ماشینی ندیده بودم .
وقتی دیدم ماشینه ماله پسره اس شک کردم و گفتم که نکنه اون یه سلبریتیِ......
که حرفمو قطع کرد.
گفت سوار شو.سوار شدم .
چشمم و دوختم بهش وقتی ماسک و کلاهشو برداشت دود از سرم بلند شد .
یعنی اون ..اون واقعا جئون جونگکوکه..؟؟؟؟؟


ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۸)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

(باکوگو دوستت دارم)پارت۷ پارت آخر از زبان باکوگو:من تا نامه ...

ارباب خشن من ۲۰

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

ددی خون آشام من

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط