معلم من

پارت6 و پایان

بعد از مدرسه، لینو ات را به کافی‌شاپ دعوت کرد. آنجا، در فضای گرم و دوستانه، لینو بدون هیچ ترسی به ات نگاه کرد و گفت:
— «من از روز اول دیدم که تو متفاوتی. اینکه سعی می‌کنی از نگاه‌ها فرار کنی، منو بیشتر جذب کرد.»

ات نفس عمیقی کشید و با کمی خجالت گفت:
— «من هم… همیشه دوست داشتم بهت نزدیک باشم، اما نمی‌خواستم فقط یکی از خیلی‌ها باشم.»

لینو لبخند زد و دستش را گرفت:
— «تو هرگز یکی از خیلی‌ها نبودی.»

و این‌گونه، داستان معلم و دانش‌آموز به شروعی تازه تبدیل شد، جایی که دو نفر، بی‌تظاهر و صادق، همدیگر را پیدا کردند.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
#فیک
#فیکشن
#فن_فیک
#استری_کیدز
#لینو
#لینو_فیکشن
دیدگاه ها (۰)

وقتی روت کراشن ولی تو از رابطه خوشت نمیادچان:ات م...من د...د...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۰ زنگ آخر خورد.اما هیچ‌کدام از هشت نف...

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

چندپارتی تهیونگ

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

مافیای من — قسمت ۱۶پرونده‌ای که نباید باز می‌شدصدای قفل شدن ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط