عشق اجباری
عشق اجباری
پارت ۱
من یه دختری بودم که عاشق یه پسر به نام چانگبین بودم
یه روزی بابام از یه مافیا غرض بالا اورده و همش اذیتش میکردن یه روز امد تا بابامو بکشه و منو دید و عاشقم شود فرداش امد و گفت
جونگین برای اینکه ولت کنم باید دخترت با من ازدواج کنه
بابام نه نمیشه
جونگین چرا میشه ۲۴ ساعت بهت وقت میدم تا دخترتو راضی کنی وگرنه میمیری
شب بابام امد خونه و بهم گفت
فلیکس باید از چانگبین جدا شی
لیا چرا
اون ماجرا رو بهم توضیح داد
ازون جایی که بابام از همه چیز برام مهم تر بود قبولش کردم و رفتم با چانگبین بهم زدم
(نکته:اون گریه کرد و من نکردم🙃)
چون خیلی ادم بی احساسی بودم
شبش امدم و به بابام گفتن بابامم بهش زنگ زد تا بیاد منو ببره...
ادامه پارت بعد
بخونین سرش زحمت کشیدم🫶🩷🫠
پارت ۱
من یه دختری بودم که عاشق یه پسر به نام چانگبین بودم
یه روزی بابام از یه مافیا غرض بالا اورده و همش اذیتش میکردن یه روز امد تا بابامو بکشه و منو دید و عاشقم شود فرداش امد و گفت
جونگین برای اینکه ولت کنم باید دخترت با من ازدواج کنه
بابام نه نمیشه
جونگین چرا میشه ۲۴ ساعت بهت وقت میدم تا دخترتو راضی کنی وگرنه میمیری
شب بابام امد خونه و بهم گفت
فلیکس باید از چانگبین جدا شی
لیا چرا
اون ماجرا رو بهم توضیح داد
ازون جایی که بابام از همه چیز برام مهم تر بود قبولش کردم و رفتم با چانگبین بهم زدم
(نکته:اون گریه کرد و من نکردم🙃)
چون خیلی ادم بی احساسی بودم
شبش امدم و به بابام گفتن بابامم بهش زنگ زد تا بیاد منو ببره...
ادامه پارت بعد
بخونین سرش زحمت کشیدم🫶🩷🫠
- ۴.۶k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط