رمان تاجی از سوءتفاهم
پارت ٣ : فرار
پیش از طلوع خورشید، الیانا قصر را ترک کرد.
بدون جواهرات سلطنتی.
بدون محافظ.
بدون اینکه کسی بداند به کجا میرود.
کارل وقتی متوجه شد که الیانا او و قصر را ترک کرده است، تمام نیروهایش را برای پیدا کردن او فرستاد.
اما الیانا از مرز کشور گذشته بود.
چند روز بعد، در مسیر سرزمینی دور، حالش بد شد.
او روز ها بود که بخاطر حالت تهوع به چیزی لب نزده بود.
الیانا کنار جاده نشست.
دستش را روی شکمش گذاشت.
چند لحظه بعد، حقیقتی را فهمید که زندگی اش را برای همیشه تغییر داد.
او باردار بود.
اشک های الیانا سرازیر شد.
_ «کارل....»
اما بعد سرش را تکان داد.
_ «نه.»
به شکمش نگاه کرد.
_ «من خودم از پسش بر میام.»
ماه ها گذشت.
و سرانجام پسری به دنیا آمد.
پسری با موهای مشکی و چشمان آبی.
الیانا نامش را گذاشت:
کایل.
او هرگز درباره ی پدرش چیزی به کایل نگفت.
اما هر شب وقتی کایل خوابش میبرد، الیانا به آسمان نگاه میکرد و از خودش میپرسید:
«آیا کارل هنوز دنبالم میگردد؟»
پاسخ را نمیدانست.
اما حقیقت این بود که کارل هرگز جست و جو را متوقف نکرده بود.
ادامه دارد...
پیش از طلوع خورشید، الیانا قصر را ترک کرد.
بدون جواهرات سلطنتی.
بدون محافظ.
بدون اینکه کسی بداند به کجا میرود.
کارل وقتی متوجه شد که الیانا او و قصر را ترک کرده است، تمام نیروهایش را برای پیدا کردن او فرستاد.
اما الیانا از مرز کشور گذشته بود.
چند روز بعد، در مسیر سرزمینی دور، حالش بد شد.
او روز ها بود که بخاطر حالت تهوع به چیزی لب نزده بود.
الیانا کنار جاده نشست.
دستش را روی شکمش گذاشت.
چند لحظه بعد، حقیقتی را فهمید که زندگی اش را برای همیشه تغییر داد.
او باردار بود.
اشک های الیانا سرازیر شد.
_ «کارل....»
اما بعد سرش را تکان داد.
_ «نه.»
به شکمش نگاه کرد.
_ «من خودم از پسش بر میام.»
ماه ها گذشت.
و سرانجام پسری به دنیا آمد.
پسری با موهای مشکی و چشمان آبی.
الیانا نامش را گذاشت:
کایل.
او هرگز درباره ی پدرش چیزی به کایل نگفت.
اما هر شب وقتی کایل خوابش میبرد، الیانا به آسمان نگاه میکرد و از خودش میپرسید:
«آیا کارل هنوز دنبالم میگردد؟»
پاسخ را نمیدانست.
اما حقیقت این بود که کارل هرگز جست و جو را متوقف نکرده بود.
ادامه دارد...
- ۱.۹k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط