تک پارتی.. اشتباه.. بخش دوم

حتی نمیتونستم به زبون بیارمش..
با حرص دستامو روی میز مشت کردم و سرمو پایین انداختم
- چت شده، چویا؟
اهی کشیدم و سعی کردم خودمو یه کم اروم کنم
+ دوسش داری..؟
با تردید خندید
- خب.. البته که دوسش دارم..
سرمو اروم پایین اوردم و برخلاف بغض ته گلوم لبخند زدم
+ خوبه.. خوبه..
ــــ ــــ ــــ ــــ
اروم روبروش نشست نمیتونستم به زبون بیارمش..
با حرص دستامو روی میز مشت کردم و سرمو پایین انداختم
- چت شده، چویا؟
اهی کشیدم و سعی کردم خودمو یه کم اروم کنم
+ دوسش داری..؟
با تردید خندید
- خب.. البته که دوسش دارم..
سرمو اروم پایین اوردم و برخلاف بغض ته گلوم لبخند زدم
+ خوبه.. خوبه..
ــــ ــــ ــــ ــــ
اروم روبروش نشستم
سرشو بالا اورد و دستاشو لابلای موهاش کشید
+ دازای، چرا انقد کلافه ای؟
نفس کلافه ای کشید
- چویا..
دستاش میلرزید
+ بازم.. دعوا کردید؟..
- ن.. نه.. یعنی.. نمیدونم..
اهی کشیدم و گفتم: خب.. میخای درمورد یچیز دیگه صحبت کنیم..؟ شاید حالت بهتر بشـ—
- چویا.. نمیدونی وقتی میخنده، چقدر ذوق میکنم.. نمیدونی حرف زدن باهاش چقدر واسم قشنگه.. ولی نمیدنم چرا همش یچی میشه که توش تفاهم نداریم..
واسه یه لحظه چشمامو بستم..
اون احمق...
چطوری به خودش اجازه میده که بگه من نمیدونم، وقتی هر لبخندش و حرفش، قند توی دلم اب میکنه و قلبمو میلرزونه..؟..
نمیخاستم این بحثو ادامه بده.. بخاطر همین سرمو بالا اوردم و به چشمای نگرانش خیره شدم
+ میخای.. یچی بیارم بخوریم..؟
- نه.. الان اصلا نمیتونم.. الان.. فقط دلم میخاد برم کنارش و باهاش حرف بزنم.. ولی از یه طرف هم.. نمیدونم..
+ هوفف.. میخای یخورده راجبش فکر نکنی؟ شاید ارومتر شدی..
- اخه چویا.. تو نمیدونی—
کنترلمو از دست دادم و سرش داد کشیدم: منظورت چیه که نمیدونم؟؟ وقتی جونم داره بالا میاد تا یه فرصت پیدا کنم که بت بگم چقد دوستت دارم لعنتی!!
- چـ.. چویا..!
+ اره!! اره من دوستت دارم.. من توی احمقو دوست دارم و.. نمیدونی چقدر درد داره وقتی یه سره از عشقت به اون واسم میگی.. تو هیچی نمیفهمی.. نمیفهمی که این چند روزو چجوری گذروندم..! واست سخته؟ اره میفهمم.. ولی من چی؟ منی که با هر کلمه‌ت اینجوری داغون میشم..
با تعجب بهم زل زد
- تو.. منو دوست داری؟
قلبم واسه یه لحظه وایساد
نگاهمو به چشماش دوختم
+ اره.. دوستت دارم
مکث کردم و ادامه دادم: و انتظار ندارم توهم همینو بگی..
- نمیدونستم انقد.. بهت اسیب میزنم چویا..
+ اشکال نداره.. تقصیر تو نبود..
- نه من..
+ دازای گوش کن..
رفتم جلوتر و صورتشو توی دستام قاب کردم..
+ تو.. فقط یه کلمه جوابمو بده.. تو منو.. دوست داری..؟
چشماش.. واسه یه لحظه لرزید..
دستشو روی دستام گذاشت
- چویا.. اره دوستت دارم.. ولی فئودور..
+ باشه..
لبخند تلخی زدم و فقط واسه یه لحظه.. رد محوی از بوسه روی لباش کاشتم
+ همین.. واسم کافیه دازای..
اینو گفتم و.. بدون اینکه فرصت کنه حرفی بزنه، رفتم بیرون
ــــ ــــ ــــ ــــ
«حال»
+ اره.. اشتباه کردم دازای.. باید سفت و محکم میچسبیدمت و.. رهات نمیکردم..
خندم گرفت..
زیر پامو یبار دیگه نگاه کردم و.. خاطرات بعد از جدا شدنمون.. همه اومدن جلوی چشمام..
طوریکه.. توی کوچه و خیابون میدیدمش..
طوریکه دستشو توی دست اون قفل کرده بود و..
خوشحال بود..
حداقلش.. خوشحال بود و.. نمیخاستم با دوباره دیدنم، این خوشحالیو ازش بگیرم..
+ امیدوارم.. شاد زندگی کنی، مو فندقی قشنگم..
چشمامو بستم و.. قدم بعدیمو برداشتم..
ولی..
- چویااا!..
دیدگاه ها (۱۸)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

#عشق_مافیای_من پارت۳٠(بعد مدت ها) ادمین: راستی علامتا یادم ر...

رمان سوم پارت بیست و دوم 🫢࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو دا...

[•] عمارت عشق [•]Part :²⁴دستش تو جیبش بود، که یچیزیو احساس ک...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

پارت اول

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

چند پارتی جیمین پارت هشتم

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط