مشک برداشت که سیراب کند دریا را

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهر? آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهری? گل بود و الاّ خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکید? ما آن ساقی

عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را


روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

#محرم
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

انتقادات جنجالی عضو سابق دفتر رضا پهلوی از شاهزاده

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

🔴🎥🦆🌊😍 صحنه‌ای فوق‌العاده دیدنی و کم‌نظیر از شیرجه غازهای دری...

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط