فن ساین عشق 23
#یک ساعت بعد
#جنی
_تهیونگ
تهیونگ =بله ؟
_میشه منو الان مرخص کنن ؟
تهیونگ =نه عزیزم باید تا فردا اینجا باشی .
_بوی اینجا خیلی بده
تهیونگ :باشه میرم ببینم میشه یا نه
#جین
پیش جیسو وایساده بودم . بعد از یکم بیدار شد .
_خوبی عشقم
جیسو :اره
جیسو = جین . جنی خوبه ؟
_اره اون حالش خوبه لیسا هم افرادتونو فرستاده دنبال کای .
جیسو =چی ؟ تو میدونی چیکارم ؟
_اره رزی اومد و گفت الان همه میدونن
جیسو =اها
جیسو =بریم پیششون ؟
_بریم . ولی اول وایسا به پرستار بگم بیاد .
#جنی
منتظر تهیونگ بودم که دیدم جیسو با جین اومد تو .
جیسو =جنی خوبی ؟
_اره . تو خوبی
جیسو =اره .
جیسو =نمی شد . تهیونگ هل میدادی تا به خودتم نخوره .
_جیسو من کلا هول بودم نمی دونستم چیکارمیکردم .
تهیونگ اومده
_چیشد
تهیونگ =اجازه دادن اما باید تا یک ساعت دیگه وایسی تا ببینن چطوری پیش میره نتیجه عمل
_یک ساعت رو میشه تحمل کرد .
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
#جنی
_تهیونگ
تهیونگ =بله ؟
_میشه منو الان مرخص کنن ؟
تهیونگ =نه عزیزم باید تا فردا اینجا باشی .
_بوی اینجا خیلی بده
تهیونگ :باشه میرم ببینم میشه یا نه
#جین
پیش جیسو وایساده بودم . بعد از یکم بیدار شد .
_خوبی عشقم
جیسو :اره
جیسو = جین . جنی خوبه ؟
_اره اون حالش خوبه لیسا هم افرادتونو فرستاده دنبال کای .
جیسو =چی ؟ تو میدونی چیکارم ؟
_اره رزی اومد و گفت الان همه میدونن
جیسو =اها
جیسو =بریم پیششون ؟
_بریم . ولی اول وایسا به پرستار بگم بیاد .
#جنی
منتظر تهیونگ بودم که دیدم جیسو با جین اومد تو .
جیسو =جنی خوبی ؟
_اره . تو خوبی
جیسو =اره .
جیسو =نمی شد . تهیونگ هل میدادی تا به خودتم نخوره .
_جیسو من کلا هول بودم نمی دونستم چیکارمیکردم .
تهیونگ اومده
_چیشد
تهیونگ =اجازه دادن اما باید تا یک ساعت دیگه وایسی تا ببینن چطوری پیش میره نتیجه عمل
_یک ساعت رو میشه تحمل کرد .
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
- ۵۰.۰k
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط