.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 .. ←پارت300→
ارسلان باتعجب گفت:چته تو دیانا؟!!ماکه همین الان باهم سلام علیک کردیم.چرا انقد بلندحرف میزنی؟!باباکَر که نیستم آرومم بگی می شنوم.
دوباره انگشتم وگذاشتم روی لبم...درحالیکه به داخل خونه اشاره می کردم،باهمون صدای بلند گفتم:منم خوبم...شکرخدا...
گیج وگنگ گفت:خوبی دیانا؟!!
چشم غره یا بهش رفتم وباحرکات لبم بهش گفتم ببند!!!
این وکه گفتم،اخمی کردوگفت:بی ادب!!
اهمیتی ندادم ودرحالی که با لب وچشم وابرو وسرودست به داخل خونه اشاره می کردم،داد زدم:
- اگه بدونی کی اومده...
اخمش محوشد...خندیدوبامسخره بازی گفت:بابا اومده؟!!چی چی آورده؟نخودوکیشمیش؟!!باصدای چی؟
دلم می خواست همچین باپشت دست بزنم تودهنش که همه دندوناش خورد بشه بره توحلقش!!آخه الانم وقت شوخیه بزمجه؟
اخم غلیظی کردم وبهش چشم غره رفتم...دهن کجی بهش کردم وزیرلب گفتم:باصدای خر...بگو عَرعَر!!!
این وکه گفتم ارسلان زد زیر خنده...
کوفت...زهرمار...حناق ۲۶ ساعته نصیبت بشه الهی!!!چرا می خندی؟؟الانم وقت خندیدنه؟!!دیوونه ننه ات توخونه منه...چرا نمی فهمی؟!!
خدایا من چجوری به این بچه نفم بفهمونم که ننه اش اینجاس؟!!این انقد خنگه که به همین سادگیانمی فهمه...
همین جوری داشتم فکرمی کردم که چیکار کنم که نگاهم روی کفش رعناجون ثابت موند...کفش رعناجون درست جلوی پای ارسلان بود...
باانگشت اشاره ام به کفش اشاره کردم وباچشم بهش فهموندم که به جایی که اشاره می کنم نگاه کنه...
باتعجب رد انگشت اشاره من وگرفت ورسید به کفشای ننه اش....
گنگ وگیج سرش وبالا آورد وخیره شدبه من...سرش وخاروندوعین بچه خنگاگفت:کفش کیه؟!!کفش توئه؟؟پس چرا انقد زنونه اس؟
یعنی اون لحظه دلم می خواست همون کفشارو مستقیماً بکنم توحلقش...آخه دیوونه منه خر کی تاحالا همچین کفشی خریدم که این بخواد دفعه دومم باشه؟!!اصلا مگه توکفش ننه ات ونمی شناسی؟!!هان؟!!انقد اَبلَهی که کفش مامانت برات آَشنانیست؟!
زل زدم توچشماش ودرحالیکه به هرنحوی سعی می کردم بهش بفهمونم یه خری توخونه اس،بلندگفتم :ارسلان اگه بدونی کی اومده؟!!م...
میم روکه گفتم،رنگ از رخسارش پرید...
باباچت شد؟!!حالا ننته دیگه ترس نداره که!!!یعنی انقد ازش می ترسی؟رعناجون که انقد ترس نداره...نترس بابا...
به داخل خونه اشاره کردوباتته پته گفت:مونا...مونا...موناغفاری اینجاچه غلطی می کنه؟!
مونا؟!!موناغفاری خره کیه؟!!
آهان اون دختربیبی فیسه که خوشگل بود ومن باعث به هم خوردن رابطه اتون شدم؟!!نه بابا...چرا چرت میگی؟!!منیه میم گفتم تورفتی سراغ مونا؟!!بابا بذار کامل حرف بزنم...
دهن بازکردم و گفتم:موناکیه بابا؟!!م...
پرید وسط حرفم:
- مینا؟!!من که خیلی وقته بامینابه هم زدم...اون اینجاچیکارمی کنه؟!
دوباره انگشتم وگذاشتم روی لبم...درحالیکه به داخل خونه اشاره می کردم،باهمون صدای بلند گفتم:منم خوبم...شکرخدا...
گیج وگنگ گفت:خوبی دیانا؟!!
چشم غره یا بهش رفتم وباحرکات لبم بهش گفتم ببند!!!
این وکه گفتم،اخمی کردوگفت:بی ادب!!
اهمیتی ندادم ودرحالی که با لب وچشم وابرو وسرودست به داخل خونه اشاره می کردم،داد زدم:
- اگه بدونی کی اومده...
اخمش محوشد...خندیدوبامسخره بازی گفت:بابا اومده؟!!چی چی آورده؟نخودوکیشمیش؟!!باصدای چی؟
دلم می خواست همچین باپشت دست بزنم تودهنش که همه دندوناش خورد بشه بره توحلقش!!آخه الانم وقت شوخیه بزمجه؟
اخم غلیظی کردم وبهش چشم غره رفتم...دهن کجی بهش کردم وزیرلب گفتم:باصدای خر...بگو عَرعَر!!!
این وکه گفتم ارسلان زد زیر خنده...
کوفت...زهرمار...حناق ۲۶ ساعته نصیبت بشه الهی!!!چرا می خندی؟؟الانم وقت خندیدنه؟!!دیوونه ننه ات توخونه منه...چرا نمی فهمی؟!!
خدایا من چجوری به این بچه نفم بفهمونم که ننه اش اینجاس؟!!این انقد خنگه که به همین سادگیانمی فهمه...
همین جوری داشتم فکرمی کردم که چیکار کنم که نگاهم روی کفش رعناجون ثابت موند...کفش رعناجون درست جلوی پای ارسلان بود...
باانگشت اشاره ام به کفش اشاره کردم وباچشم بهش فهموندم که به جایی که اشاره می کنم نگاه کنه...
باتعجب رد انگشت اشاره من وگرفت ورسید به کفشای ننه اش....
گنگ وگیج سرش وبالا آورد وخیره شدبه من...سرش وخاروندوعین بچه خنگاگفت:کفش کیه؟!!کفش توئه؟؟پس چرا انقد زنونه اس؟
یعنی اون لحظه دلم می خواست همون کفشارو مستقیماً بکنم توحلقش...آخه دیوونه منه خر کی تاحالا همچین کفشی خریدم که این بخواد دفعه دومم باشه؟!!اصلا مگه توکفش ننه ات ونمی شناسی؟!!هان؟!!انقد اَبلَهی که کفش مامانت برات آَشنانیست؟!
زل زدم توچشماش ودرحالیکه به هرنحوی سعی می کردم بهش بفهمونم یه خری توخونه اس،بلندگفتم :ارسلان اگه بدونی کی اومده؟!!م...
میم روکه گفتم،رنگ از رخسارش پرید...
باباچت شد؟!!حالا ننته دیگه ترس نداره که!!!یعنی انقد ازش می ترسی؟رعناجون که انقد ترس نداره...نترس بابا...
به داخل خونه اشاره کردوباتته پته گفت:مونا...مونا...موناغفاری اینجاچه غلطی می کنه؟!
مونا؟!!موناغفاری خره کیه؟!!
آهان اون دختربیبی فیسه که خوشگل بود ومن باعث به هم خوردن رابطه اتون شدم؟!!نه بابا...چرا چرت میگی؟!!منیه میم گفتم تورفتی سراغ مونا؟!!بابا بذار کامل حرف بزنم...
دهن بازکردم و گفتم:موناکیه بابا؟!!م...
پرید وسط حرفم:
- مینا؟!!من که خیلی وقته بامینابه هم زدم...اون اینجاچیکارمی کنه؟!
- ۳۱.۱k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط