:وقتی بارون میاد و میگی بریم بیرون☔🌧

:وقتی بارون میاد و میگی بریم بیرون☔🌧


☆مکنه لاین☆



☆جیمین☆
خواب بودم چرخیدم که ات رو بغل کنم دیدم نیست چشم هایه خوابالوم رو مالیدم و یه نگاه به اتاق کردم دیدم ات رو مبل کنار پنجره نشسته و داره به بارون نگاه میکنه
جیمین: ات بیا بخواب
ات: بیدار شدی...بیا بریم بیرون ببین چه قشنگ بارون میاد
جیمین: چی...دیونه شدی بگیر بخواب میدونی ساعت چنده...همه خوابن
ات: خب بهتر خودمون تنهایم برم
جیمین امد حرف بزنه که ات گفت:مریض نمیشم قول میدم بریم دیگ(کیوت)
《رفتید فرداش ات تب کرد》


☆تهیونگ ☆
کار داشتم برا همین از خونه زدم بیرون همبن که در رو باز کردم دیدیم داره بارون میاد چون میدونستم ات از بارون خوشش میاد رفتم بالا تا با هم بریم بیرون
《با هم رفتید بیرون》


☆جونگ کوک☆
امروز تو استادیو خیلی کار کردم و واقعا خستم از ماشین بیاده شدم که کلید در بیارم تا در رو باز کنم دیدم از اون تهه ات داره میدویده و بلند صدا مزنه: جونگ کوک....جونگ کوکااااا.......
خیس خیس شده بود امد جلوم وایستاد
کوک: چترت کو نمیدونی بارون میاد خیس میشی مریض شی چی؟
ات: هه ....عههه...نه خوبه بیا زیر بارون بودیم
《باهم زیر بارون کلی لاو ترکوندید 》


☆پایان سناریو☆.....................
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

وقتی تولدت بودو..

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط