{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خوام کنارت باشم

می خوام کنارت باشم
پارت۳

انیا داشت به طرف دامیان می دوید در این حال یهو دامیان برگشت تا ببینه این از کجا میاد که ناگهان انیا میر تو دامیان بعد چند ثانیه انیا به خودش اومد و سریع رفت عقب از بس قرمز شده بود سرش انقدر آورد پایین که وقتی دامیان نگاش کرد فقط موهاش رو می دید

دامیان: ااا....کاری داشتی
انیا: ا.اره یه سوال داشتم
دامیان: خب بپرس
انیا:میگم من چون بردم اونجا نشستم تو ناراحت شدی
دامیان: 😂 نه بابا بازی بود دیگه تو هم حقته همون جا بشینی
انیا: خب خدا رو شکر فکر کردم ناراحت شدی
دامیان: میشه سرت رو بیاری بالا

انیا سرش رو آورد بالا و کمی لبخند زد

ذهن دامیان: وای خدای بزرگ مگه میشه یه دختر انقدر بامزه و زیبا باشه اصلا این دختر انسان نیست یه فرشته هست که خدا اون رو فقط برای من فرستاده . دیگه واقعا نمی تونم صبر کنم باید هر چه زود تر بهش اعتراف کنم دیگه نم تونم ببینم پسرا بهش نزدیک بشن ازش شماره بخوان.

انیا ذهن خوانی کرد و تا گوش سرخ شد و گفت
انیا: باشه خوش حال شدم باهات صحبت کردم.
و رفت دامیا ن شروع کرد به راه رفتن و توی ذهنش گفت
ذهن دامیان: یعنی واقعا براش مهم بود من ناراحت بشم یا نه
اخی چه دل مهربونی داره

وای بچه ها دیگه واقعا دستم درد میگیره
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی پارت ۱۴

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۰انیا: دامیان آوه آوه چرا تو منو دوس...

عشقی حقیقی

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

صدای مهیب p21

آوای شب پارت ۳۱ویو نویسنده (انیا روش پشت دامیان بود)انیا تا ...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

عشقی حقیقی

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط