سناریوی تولد دو باره در دونیای موازی ... باکودکو

{سناریوی شماره ۴}
|| پارت = معرفی||
نام سناریوی:
《 تولد دوباره 》

●○از زبان نویسنده ○●

اولا خلاصه بگم ما فرض بر این میگیریم که ایزوکو توی فصل هشت میمیره و باگوکو بعد اون روز افسرده میشه و قبول نداره که میدوریا مرده .
و گاهی هم حتی فراموش میکرد که مرده و می‌گفت کجاست ؟
و همیشه سر روز تولد دکو براش کیک درست میکرد کادو می‌گرفت و روزی هم که سال گرد مرگش بود حتی اگه وسط یه ماموریت بود میرفت بیش دکو
و براش گریه میکرد کلا توری شده بود که هروقت از باکوگو خبری نبود اگه میرفتی سر مزار میدوریا پیداش می‌کردی و کلا اونجا شده بود جایی که همیشه بود
اون نمیتونست قبول کنه که بدون میدوریا به رویاش که قهرمان شماره یک شدنه برسه چون
دیگه رقیبی نداشت دیگه کسی نبود که بهش بگه حواست به خودت هم باشه کسی نبود که بهش بگه خوبی کسی نبود که دیگه .... دیگه کاچان صداش کنه
باکوگو تا زمانی که زنده بود تونست قهرمان شماره چهار بشه البته تا قهرمان شماره ۳ هم پیش رفت ولی از غم دکو مرد
در گذشته متولد میشه در واقع دونیا ی موازی

(دونیا ی جادویی💫)
که هیچی از زندگی قبلی خودش یادش نیست

اون در یک قبیله ی ناشناس ولی قوی متولد میشه به اونوان پسر رئیس قبیله
او در سن ۱۳ سالگی سلاح های زیادی اختراع میکنه

<چون از آینده اومده دیگه >

و قبیله خود را از نظر جنگی به قوی ترین تبدیل میکنه
و با پادشاهی همسایه وارد جنگ میشن در طول جنگ
پدر باکوگو کشته میشه
و باکوگو رئیس قبیل میشه در سن ۱۸ سالگش و قبیله رو از نظر دفاعی هم قوی میکنه در حدی که پادشاهی رو محاصره‌ میکنه

در حال حاضر ۲۰ ساله

○●نویسنده خب حالا بریم سراغ میدوریا ●○

میدوریا هم هیچ از زندگی قبلی خودش هیچی یادش نیست

مادر میدوریا از یکی از اشراف زاده ها هست ولی یه قبیله دوره گرد اونا رو تهدید میکنن که یا همه رو میکشن یا دختر رئیس قبیله رو میخوان

اونم که مادر میدوریا باشه برای نجات قبیله خودش قبول میکنه و با رئیس قبیله اونا ازدواج میکنه

بعد از بدونیا اومدن میدوریا از اونجا فرار میکنه و به یه پادشاهی میره و چون یه اشراف زاده هست تونست به اونوان جادوگر یا همون معجون ساز سلطنت وارد قصر شد (کیمیاگر)

میدوریا هم به خواتر هوش و دانایی که داشت تونست اختراع های زیادی کنه در سن ۱۲ سالگی

و حتی در سن ۱۴ سالگی یه بیماری هم تونست در مان کنه و پادشاه رو نجات بده از مرگ

ولی چون رد خونی مشخصی نداشت و اشراف زاده به حساب نمی‌امد پادشاه اختراعاتش رو به نام خودش میزد و مقام و منصب مشخصی نداشت

خب روح میدوریا در حالی که ۲ سال زودتر از باکوگو از بدنش جدا شده بود ۲ دیرتر از او یک بدن دیگه انتخاب کرد

در واقع الان میدوریا ۱۸ ساله هست

بدن اونا دقیقه شبیه بدن قبلی اوناست

نویسنده " همه ی اینا دیشب بهم الهام شد ۰_۰

حلال کنید اگه دیر شد یا قلت املایی داشت

راستی محیا ی عزیزم میدونه این کدوم سناریوی هستش 😁
دیدگاه ها (۱)

ریاکشن

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

رمان یک نیمکت فاصله

دوستان عکس فیک ب اسلاید دو تغیر میکنه حدود ی ساعت دیگه هم دا...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

"تجزیه و تحلیل گذشته شخصیت ها"پارت سهشخصیت: موری اوگایولی مو...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط