راستش قدر شهید رئیسی را هم نمی‌دانستیم!

راستش قدر شهید رئیسی را هم نمی‌دانستیم!

محمد احمدی‌سخا، فعال رسانه‌ای؛ دیشب دم اذان مغرب به مسجدی سمت هفت‌حوض رفتم؛ وقتی وارد صحن مسجد شدم بنر بزرگی را دیدم با تیتر «قرار خدمت؛ دیدار شهردار تهران با شهروندان منطقه ۸». برایم جالب که جز در دوران انتخابات به محله‌ها می‌آیند. تصمیم گرفتم دقایقی صبر کنم تا ببینم این «قرار خدمت» چیست!

همان اول کار یک‌ پیرمرد به‌ظاهر طاغوتی با سیبیل نعل‌اسبی‌اش آمد و نشست جلوی آقای شهردار. کاغذی به سمت‌ش سُر داد و شروع کرد به باز کردن سفره دلش. آنقدر محکم حرف می‌زد که میخ‌کوب شده بودم! مو به تنم سیخ شده بود! یک‌ پیرمرد بدون لنکت در مقابل یک مسئول بلندپایه حق‌اش را مطالبه می‌کند!

محافظ‌ها تلاش کردند جلویش را بگیرند اما زورشان نرسید! یک آن گفتم الان محکم با آن دستان یغورش می‌زند زیر گوش زاکانی؛ اما ماچ‌ش کرد. پیرمرد شهردار را بوسید و رفت.اندکی دیگر ماندم؛ مردم می‌آمدند، مشکل‌شان را بی‌واسطه با شهردار مطرح می‌کردند. همانجا زاکانی دستور لازم را پاراف می‌کرد.

راست‌ش را بخواهید داشتم به این فکر می‌کردم که ما حزب‌اللهی‌ها چقدر قدر مدیران جهادی مثل زاکانی را می‌دانیم؟ چقدر زاکانی باید زحمت بکشد که از ما حزب‌اللهی‌ها خداقوتی بشنود؟ راستش اصلا همین قدرنشناسی‌ها و کفران نعمت‌ها باعث شد خدا شهید رئیسی را از ما بگیرد...
دیدگاه ها (۱)

نیکزاد، نایب رئیس مجلس: وضعیت برهنگی به گونه‌ای است که در بر...

فاصله یک لبخند تا جنون

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p84چند لحظه بعد، صدای برخورد دو شمشیر تو...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

**پارت ۲۱**نیم ساعت بعد، درِ اتاق با صدای خشنی باز شد و یکی ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط