وقتی از تمرین برگشته ولی...

دو‌پارتی کیم تهیونگ P1

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

وقتی که میای خونه میری سمت آشپزخانه و دو کیسه خریدی که دستت بود رو روی کابینت می‌زاری،نفس عمیقی می‌کشی و کت ات رو آویزون می‌کنی،اروم میری سمت گاز و کتری آب رو می‌زاری روی گاز تا بجوشه و میری سمت اتاق خواب که متوجه قامتی که توی بالکن ایستاده می‌شی.
+تهیونگ که تمرین داشت امروز...چرا زود اومده؟
میری سمت بالکن و به چهار چوب در تکیه میدی
+میگم این آقای خوشتیپ چی شده که انقد زود اومده خونه؟
_سلام(با حالت خسته)
لبخند میزنی و صاف تر وایمیستی
+سلام...خوب نگفتی،چی شده که زودتر اومدی پیش این بنده حقیر؟
_الان خیلی حال و حوصله ندارم... میشه تنهام بزاری؟(یکم عصبی)
آروم قدم میزنی سمتش
+اوه!چه عصبی هم هستی!
این دفعه سکوت کرد و چیزی نگفت،جلوش می استی و به چشماش خیره میشی.
_چیشده؟به چی نگاه میکنی؟(با لحن سرد)
+دارم سعی میکنم از چشات بفهمم چیشده،چون خودت که بداخلاقی چیزی نمیگی!
_ا.ت!
+خب می‌خوام بدونم!
چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید و چشماش رو باز کرد و با عصبانیت گفت
_واضح گفتم الان نمی‌خوام صحبت کنم!
+منم واضح گفتم می‌خوام بدونم!
_ولم نمی‌کنی نه؟
+می‌دونی که نه. (با لبخند)
_خیلی خوب...باشه

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

اگر خوشتون اومد خوشحال میشم لایک کنید و اگر پارت بعدی رو می‌خواید کافیه برام بنویسید😊❤️
دیدگاه ها (۰)

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 224♡⁠。⁠)⁩دستم ر...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۶ | حساسیت ته ✦╰─...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰¹با دست گرمش دستم رو گرفته بود..مثل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط