{ love } 8

ا.ت pov
صبح زودتر از همه بیدار شدم و دیدم ساعت شیش و نیمه
رفتم سرویس بهداشتی صورتمو شستم و جلوی میز توالت ته نشستم و روتین پوستیمو انجام دادم . بعدش تصمیم گرفتم کمی میکاپ کنم امروز روز خیلی مهمی بود و واقعا میخواستم به عنوان دوست دختر تهیونگ و مادر کایلی خوب به نظر بیام پس کمی میکاپ کردم خط چشم ریمل زدم رژگونه و رژ هم زدم و موهامو شونه زدم ، نمیدونستم با موهام چیکار کنم واقعا چون زیادی بلند بود
همینجوری توی آینه گیج گیجی نگاه میکردم و توی فکر بودم که با رفتن توی بغل تهیونگ ترسیدم که لب زد

"هیشش منم عزیزم "

" ته ته ، صبح بخیر"

نشست پیشم بغلم کرد

"تهیونگی؟ با موهام چیکار کنم..."

"اینجوری از بالا ببندش "

بوسه ای به لپش زدم

"زود بیدار شدی عزیزم بازم میتونی بخوابی "

" نه میرم حموم چاگی بازم بوس میخوام"

بازم بوسیدمش

"برو بیا ۰لبخند۰"

خودمم رفتم سمت کمد لباسام و یه شلوار راسته مشکی برداشتم و از لباسای تهیونگ هم یه بلیز مردونه‌ی سفید و یکی از کراوات های سرخ رنگش از کمد خودم یه جلیقه برداشتم برای روش هم یه کت برداشتم و وقتی کنار هم چیدمشون خیلی شیک بود به نظرم

رفتم اتاق کایلی آروم نوازشش کردم

"پرنسس من؟ قشنگم چشماتو باز کن "

با کش اومدنش بغلش کردم

"صبح به خیر عزیزدلم ۰لبخند۰"

"صبح به خیر ما.."

انگار که پشیمون شده باشه ادامه نداد

"از اینکه تو بهم میخوای بگی مامان احساس خوشبختی میکنم دخترم میدونستی؟ امروز میام مدرسه چون پدرت میخواست برای واریز اردو بیاد گفتم خودم بیام پیش پرنسسمو دوستاش"

"اینجوری همه میبینن منم اوما دارممممم"

"آره عزیزم ، پاشو فرم مدرسه‌تو بپوش بعد موهاتو ببندم ۰خنده۰"

بعد از اینکه کلی باهم مسخره بازی در آوردیم و حاضرش کردم رفتم تو اتاق خودمون دیدم تهیونگ جلوی آینه وایساده و داره آستین بلیز سفید رنگشو میده بالا

"آقای رئیس جمهور... زیادی خوشتیپ و جذاب نشدی؟"

"باید در شان و شخصیت شما باشم یا نه ؟ ۰لبخند۰"

"من از توی کمدت یکی دو آیتم برداشتم تهیونگا ، اگه اوکی نیستی میزارم سرجاش"

"این خانومو ببین تروخدا ، مگه موقع برداشتن قلبم ازم اجازه گرفتی . معلومه که میتونی هر چی خواستی برداری"

"بزار منم حاضر بشم ببینم میتونم در حدت باشم یا نه "

اون بلیز سفید ته زیر شلوارم گذاشت، و کمربندی بستم ، بعدم کراوات تهیونگو بستم و جلیقمو از روش پوشیدم ، منم مثل خودش آستینمو بالا زدم و با ترمیم آرایش و شونه زدن دم موهام برگشتم سمتش

"عشقم نظرت چیه؟ "

"نظرم اینه که ماه کوچولو زیادی جذابه ، واقعا کایلی و پدرش خوش شانسن که شمارو توی زندگيشون دارن"

ترکیب منو تهیونگ داخل آینه واقعا شاهکار بود هر دومون کت و شلوار یه رنگ یه دست پوشیده بودیم و کتمون توی دستمون بود

"یه عکس داخل آینه میطلبه واقعا "

رفتیم پایین و تهیونگ صندلی رو برام کشید و نشستم خودشم نشست پیشم ، باهم مشغول خوردن صبحانه شدیم و کایلی و راننده‌‌ش رفتن سمت مدرسه و من تهیونگ هم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت اون مکان شیک پیک که قرار بود محل کار تهیونگ باشه
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

چند پارتی (درخواستی)

انتخابی بی بازگشت. Part.3

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط