{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست پسر غیرتی من_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟭

دوست پسر غیرتی من_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟭
تهیونگ گفت منم با خودش میبره بار
اون شب با ذوق لباس مشکی و بازی که داشتم و پوشیدم و یه آرایش ملیح کردم و منتظر تهیونگ موندم
که بلخره زنگ زد.
×الوو اوپااا
_باید میگفتی ددی
×اوهه باشه ددی
_افرین دختر خوب
×اومدی؟
_اره بیا پایین دلم برات خیلی تنگ شده
×باشهه ددی اومدمممم
کیف دستی ست با لباسمو برداشتمو و پا تند کردم و یکی یکی پله هارو پایین میومدم با اون کفش پاشنه بلند راه رفتن سخت بود اما بهش عادت کرده بودم
در ورودیو باز کردم
تهیونگ اروم تکیه داده بود به ماشینش
×ددییییی
نگاهشو بهم داد و اروم سمتم قدم برداشت
و منوو تو بغلش گرفت
_نمیدونی چقدر به این بغل احتیاج داشتم
لبخندی زدم
_ولی این لباسی که پوشیدی زیادی باز نیست؟
×عهه گیر نده دیگه تا تو کنارمی کی بهم نگاه میکنه
_پس از کنارم جم نمیخوری
×مگه قراره بخورم؟بریم ددی؟
_بریم(لبخند)
درو برام باز کرد
سوار شدم
درو بستم نشست تو ماشین
بهم نگاه کرد.
و روم خم شد و کمربندو برام بست
قرمز شده بودم
_چیه خانم کوچولو فکر کردی میخام ببوسمت؟
×هاا نهه
_درست فکر کردی
و یه بوسه سطحی به لبام زد
بدون هیچ حرفی ماشینو روشن کرد
دیدگاه ها (۹)

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

رمان تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

پارت ۴ (سرنوشت)

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط