{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت سوم به در خواست دوستای گلم

قسمت سوم به در خواست دوستای گلم
بکهیون

همه ریخته بودیم سر لوهان هیونگ که ببینیم چی شده که یهو یکی جیغ زد:هی لوهان؟؟باتوام؟؟
همه با تعجب به طرف اون دختر برگشتیم که فک کنم دوست اون یکیه باید باشه
داداش لو:بامنین؟؟مشکلی پیش اومده خانوم؟؟؟؟
دختره:اره با توام..هی تو فک میکنی کی هستی؟؟چطور به خودت جرعت میدی با یه دختر اینطوری حرف بزنی و خوردش کنی؟؟اون دختر احساس داره حالا یه خریتی مرد اومد به تو گفت دوسش داره میتونستی مثل ادم ردش کنی نه اینکه به گریه بندازیش..خیرسرت آیدلی باید با فن هات مهربون باشی..تو حق نداشتی با دوست من با بی احترامی برخورد کنی آیدل معروفی باش مشهوری باش هرکی میخوای باشی باش برای خودتی چون معروفی حق نداری به دیگران توهین کنی..واقعا برات متاسفم که انقدر دورویی جلوی دوربین مهربون ولی این پشت دوربین....
هه بیخیال فقط خواستم اینارو بگم که فک نکنی چون مشهوری هر کاری دلت بخواد میتونی بکنی
بعدم با اخم پشتشو به ما کرد و رفت طرف دوستش و دستشو گرفت و رفت سوار ماشینش کرد و خودشم نشست پشت فرمون و راه افتاد و رفت
همه بچه ها با دهن باز داشتن و چشمای گشاد نگاه میکردم خدایی هیچکی فکر نمیکرد کسی با یه آیدل معروف اینطوری برخورد کنه
یهو ناخداگاه بلند گفتم:یا امام زاده چانیول عجب دختری بود,چقدر باحال و با جرعت بود,داداش هیونگ قشنگ حالتو گرفت ها
یهو دیدم همه خیلی بد نگاه میکنن مخصوصا داداش هیونگ منم دیدم سوتی دادم گفتم:یا امام زاده چانیول عجب دختره بی ادب و بی تربیتی بود اه اه اصلا ازش خوشم نیومد نباید حال داداش هیونگ رو میگرفت
دید مگ همچنان دارن بد نگام میکنن منم گفتم:اومدم من میرم تو ماشین میشینم منتظر میمونم شما بیاین
بعدم سریع رفتم توی ون نشستم و ناخداگاه رفتم تو فکر دختره ولی دمش گرم خوشم اومد حواسش به دوستش بود و ازش دفاع کرد حا هرمی دیگه بود با دیدن ماها دست و پاش و گم میکرد هیچی دوستشم کلا فراموش میکرد و فقط سعی میکرد واسه ماها عشوه بیاد
نظر پلیزززززززز
دیدگاه ها (۲۵)

قسمت چهارملیلیالیلی:اصلا فکرشو نمیکردم همچین ادم عوضی باشه,م...

جشن تقریبا شروع شده بود بیشتر مهمونا اومده بودن و تقریبا میش...

قسمت دوملیلیاصدا که زدم همه به طرفم برگشتن ...اون همه ادم یه...

قسمت اولاز زبان لیلیامن:وای امیلی باورم نمیشه اونا اومدن نیو...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

عشق پنهان

پارت39 قمار یا زندگی

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

part ۷

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط