من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت ب

من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی من...
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p92صدا از پشت دست او خفه شد.کای لبخند زد...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

سناریو کورو پارت اخر

**پارت ۸**صدای برخورد بدنت با تشکِ نرمِ تختِ اتاق امن، تنها ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

holaaaaaaaa goodnight 😴🌉🫂

۱۰۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط