{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 27

+مطمئن باش عوضیایی که دور من بودن کاراشون حتى يكدرصد این دوست اسبقت نبود پس نمیتونی منو با خودت مقایسه کنی .

_ ولی تو گفتی فقط یه احمق میتونه با فکر کردن بهش گ _

حرفش تموم نشده بود که با داد جونگکوک به خودش اومد +خفه میشی یا نه ؟

مثل اینکه واقعا زیاده روی کرده بود
دختر که بعد از صدای بلند و عصبانی اون پسر تا همین حالا برخلاف اخلاقش سکوت کرده بود لب باز کرد و پرسید :
_چقدر دیگه مونده برسیم؟

جونگکوک که انگار صدای اون دختر رو به کل نمی شنید اینه اش .. رو کمی به سمت چپ متمایل کرد و جاده رو نظاره ریزی کرد لیویا هوف کلافه ای کشید و گفت : یعنی الان مثل بچهای دبستانی قهر کردی؟

جونگکوک نیم نگاه تخسی بهش انداخت و با صورت کاملا خنثی که اباهتش رو نشون میداد گفت: یادم نمیاد بهت اجازه داده باشم باهام راحت حرف بزنی. این نوع حرف زدن در شان تو و امثال توعه

_چرا اینقدر همه مسائل و پیچیده میکنی؟ چجوری حرف زدم مگه . ؟

+کاری نکن مهمونی امروز و برات کوفت کنم
در ضمن اونجا مثله یه بچ حرف گوش کن میمونی و از کنارم جم نمیخوری.. اگرم اون زبونه هرزت کلمه های بیخودی رو به گوشم

برسونه که بخواد حاضر جوابی کنه

برگشت و نگاه خماری بهش انداخت

میدونی که چیکارش میکنم

_اوکی ولی حداقل میشه بدونم چه مهمونی ایه؟

+ذهنت و از چیزی مثل پارتی و رقص دور کن.. یه مذاکره با یه پیر خرفت که هرزههای زیادی دورشه
_و اون هرزه ها هم قراره اونجا باشن؟

+بودن با نبودنشون به حاله تو فرقی داره؟

_نمیخوام ازشون کم داشته باشم


جونگکوک WOW ای زیر لب گفت پوزخندی زد و همونطور که فرمون رو بین انگشتاش میچرخوند و وارد خیابون میشد. گوشه لبهای کش اومده اش رو کنترل نکرد و گفت :
+خوشم ... اومد

دختر با چشم غره ریزی روش رو به طرف پنجره برگردوند و با خودش گفت

کو اون دختری که به خودش قول داده بود زیر بار زور کسی نره؟ کجاست دختر مغروری که حتی زبانش بغیر از تمسخر به چیز دیگری نمیچرخید!؟

نه لیویا .. حالا که این مسیر و انتخاب کردی باید طبق همون پیش بری.. اینجا خبری از غرور و تمسخر نیست چون اونوقت بار کلماتی که در مقابل قراره به دوش بکشه قطعا براش سنگین تر از هر چیزیه پس اون دختره تخس و مغرور تصمیم گرفت کمی.. فقط کمی مطیع تر رفتاد کنه

با متوقف شدن ماشین جلوی برج بلندی سرش رو به طرف جونگکوک برگردوند : رسیدیم؟

جونگکوک سری تکون داد و بعد از وارد شدن به داخل اون ساختمان به طبقه مورد نظرش رفت

از ماشین پیاده شدند که لیویا کنار جونگکوک قرار گرفت

_ یادت که نرفته چی گفتم؟

لا را سری به دو طرف تکون داد

+ خب.. حالا دستاتو دور بازوهام قفلش کن

لیویا حرف جونگکوک رو عمل کرد و دستهاش رو قفل دستای پسر .. کرد

جونگکوک زنگ رو فشرد و لحظه ای بعد چهره جک بود که بعد از باز .. کردن در نمایان شد و لبخند بزرگی زد
جک : جونگکوک.. لیویا شی.. خوش اومدید لیویا با لبخند ارومی جوابش رو داد و وارد خونه شدند
آقای پارک : اوه جئون خوشحالم از دیدنت
جونگکوک که اون زنه وقیح و هرزه رو کنار پارک دید پوزخند صدادای زد که لیویا بهش نگاهی انداخت

+ پارک میبینم که هرزه های دم دستی و برای خودت فراهم کردی

پارک نگاهی به سومین که با حرص با جونگکوک و دختر کنارش نگاه میکرد انداخت و با لحن شوخ گفت : جئون.. چطور میتونی زنی رو که همه در حسرت با اون بودن رو دم دستی صدا کنی؟
+ اوه پس.. سومین شی فقط در برابر من اون غروره چندین سالتو له کردی تا فقط یه شب زیرم باشی؟
متاسفم ولی من خانومایی که ده سال ازم بزرگترن برام هیچ جذابیتی ندارن.. مخصوصا که تمام بدنشون عمل باشه دستش رو پشت کمر لیویا انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر .. کرد

+ معرفی میکنم لیویا

سومین بالخره زبون باز کرد و با پوزخند گفت :
مثل همیشه..وان نایت؟

جونگکوک سرش رو کمی کج کرد و حالت متفکری گرفت : یادم .. نمیاد اون جنده های یک شبه رو با خودم جایی برده باشم
خوشنود از درآوردن حرص اون زنه سی و چند ساله لیویا رو به مبل .. رو به رویی اون دو نفر هدایت کرد و بعد کنارش نشست

جک که تا حالا سکوت کرده بود روی صندلی میزبان نشست و گفت: نظرتون چیه یه قهوه بخوریم؟
+ و چه تفکر احمقانه ای باعث شد به خودت اجازه بدی راجب همچین چیزی فکر کنی؟

پارک با لحنی دلخور گفت:
جونگکوک... ما که این حرفا رو نداریم. همین امشب میتونیم این دخترا رو با هم تعویض کنیم.. هوم؟

+فکر کنم همین چند دقیقه پیش گفتم جنده های یک شبه رو با خودم جایی نبردم
دیدگاه ها (۱۷)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 25لطفا اگه ممکنه که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط